[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری
آخرین نظرات
  • ۵ مهر ۹۶، ۱۴:۴۵ - خاکستری
    Smile 4ever

۲۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

دیروز تا مرز حرف زدن در مورد جدایی هم رفتیم... 

ولی کوتاه نیمدم.

باید بیام مفصل بنویسم! :|

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۳

دوشنبه ها همیشه جلسه است، و گاهی هم من توو جلسه بازی ام...

واسه همین دوشنبه ها ناهارها کلن به حساب شرکته، بدون فرانشیز... منم دوشنبه هاست که همیشه پروتئین های بدن و فسفرهای مغزم رو تامین میکنم :دی

دوشنبه ها میگم یا چلو گوشت سفارش بدن برام یا ماهی D: 

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۲۶ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۳۹

فقط میخاستم یکی و ضایع کنم که شد. برا وام یک تومنیه از شرکت ، از خود همکارا ضامن میخاستن.. درجا که فهمیدم به نزدیکترین دختری که اونجا بود و وجه اشتراک زیاد داشتیم و مثلن صمیمیت ؛ گفتم : تو ضامنم میشی؟ (همینجوری یهویی و بدون فکر)

یه درصد فکر نمیکردم بگه نه. وام یه تومنی اندازه ی یه حقوق آدمه.. چقدره که طرف بخاد نده.. ساکت شد و توو چشمام نگاه میکرد. فرض کنید همینجور یکی نگاتون کنه و هیچی نگه. بهش لبخند زدم اومدم پشت میزم نشستم. خیلی بهم برخورده بود.. میدونستم اعتبارم خیلی بیشتر از اینهاست.. انگار فقط میخاستم بهش ثابت کنم، که تو اگر ضامن من نشدی بقیه حاضرن بمن دستی بدن. میدونستم که میدادن. 


چند روز گذشته بود. بچه ها دیدن توو خودم بودم. گفتن چیه؟ گفتم هیچی فکر میکنم پول کم بیارم.. همون همکار آدامسیه و یه دختره دکترا میخونه،  گفتن نفری یک و نیم روو ما حساب کن. اون دختر اولیه که ضامنم نشد روو به دختره گفت: واای نغمه یعنی میخای کمک کنی!؟ بعد خودش جا خورد از حرفش.. بعد خودش رو جمع کرد با خوشحالی توام با ناراحتی (الکی) رو بمن گفت اگر منم داشتم کمکت میکردم!

منم که آماده بودم گفتم تو که ضامنم نشدی ؟؟ ثانین تو خودت لازم داری.. خودت عروسیته همین زودیا... خودت یعالمه چاله چوله داری...


امروز ده بیست روزه که از اون روزها گذشته. دیروز همون دو تا همکار گفتن کی پول و بهت بدیم؟؟ گفتم الان نمیخام مرداد میگیرم ازتون که تا دو ماه بعدش برگردونم... 


امروز که اومدم شرکت خیلی شلوغ بودم. چند روزه کارم زیاد شده، زمان تحویل پروژه هاست طبق گانت چارت و منم باید برسونم... امروز 3 تا جلسه داشتم. بعدش که اومدم دفتر مرکزی روو به همون دو تا همکار گفتم راستی مرسی از همراهیاتون.. من دیگه پولی لازم ندارم، جور شد... :)


همه ی این سکانسهای دیروز و امروز هم جلوی همون همکار ِ اول اتفاق میفتاد... 

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۵ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۲۴

شوهر چیزی نیست جز همون دوست پسر.. منتها با قابلیت نصب در محل

اگر بخام دقیقتر بگم شوهر همان دوست پسر شرعی شده است با کارت ضمانت و مقداری تعهد جانبی!


شمام تعریف خودتون رو بگید....

شوهر .... 

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۴۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۱ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۴۲

دیروز رفتم خیاطی و یه پارچه انتخاب کردم و سفارش دم کنی و دستگیره و پیش بند اینها دادم.. دلم ازین آماده هاش نمیخاست! بنظرم هم خیلی زشت و ساده اند و هم بی کیفیت..


دو تا دستکش فر

4 تا دستگیره مربعی

2 تا دستگیره نیم دایره

سه سایز دم کنی گرد

یه پیش بند بلند، یه پیش بند کوتاه!


تعجب کرده بود که چرا دارم دو تا پیش بند سفارش میدم.. گفتم یکی از پیش بند ها رو برا آقامون میخام که با هم وایسیم ظرف بشوریم..

زنه (خیاطه) خندید، خیلی خوشش اومد، گفت بخاطر این طرز فکرت بهت تخفیف میدم!

من: D: