[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

۸۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

همه جا رسم اینه که راهنما بزنی ماشینها هم حواسشون و جمع کنن؛ هم بهت راه بدن.. اینجا برعکسه.. راهنما بزنی میفهمن میخای بیای اینور میچسبوونن درِ ماشین جلویی یا سرعتشون و زیادتر میکنن که نتونی بیای!

من هروقت راهنما نزنم بهتر میتونم لاین عوض کنم! از ترفند غافلگیری استفاده میکنم!



برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۴۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۳۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۲۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۴۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۱۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۳۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۳۴
تاکسی رو که دیدم گفتم از این مردهاست که لنگ و پاچشون و توو تاکسی ول میدن! اما دیرم شده بود... پراید بود و عقب یک زن دیگه بود و همین مرد ِ.. راننده ی تاکسی نگه داشت.. مرد ِ مردّد بود پیاده بشه یا بره اونورتر (وسط) بشینه و من سوار شم!!
از مکثش برا پیاده شدن اینجوری فکر کردم. منتظر شدم پیاده شه. پیاده شد من وسط نشستم و اونم نشست و درو بست.
خودشو جوری تووی در جمع کرد که از قضاوت عجولانه ام از خودم خجالت کشیدم حتا..!!!
آدم بود بنده خدا..
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۵۷