[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

شب بارونی

شنبه, ۱۹ دی ۹۴، ۲۳:۴۶

خونه ی مادرشوهر و توو اتاق برادر شوهر خوابیده ام زیر پتو

صدای بارو ن شدیدی میاد

۲روزه که داره بارون میباره

اسمون خشمگینه، شاید

اما این خشمش بنفع زمین و ما زمینیاس

شرشر بارون میترسونتم

هیشکس نمیدونه من بیدارم

همه تو پذیرایی دارن میخوابن

اومدم بنویسم که  اگر قبل ازدواجم شرایط همسر رو میدونستم(  طوریکه الان میدونم) شاید هیچوقت باهاش ازدواج نمیکردم، با اینکه دوستش دارم

تگرگ میزن به شیشه و ااتاق  هم سوز داره و رعدو برق میزنه

من تنهام

توو یه اتاق تنها

با ذهنی مشغول و دلی پر دغدغه

زندگی بعد از ازدواج  چیزهای جدیدی و به ادم نشون میده

و اونچیزایی که بی اهمیت و کوچیک میدونستی هرروز بزرگ و بزرگر میشن و دوست داشتن هرروز عادی تر

اینجاست که منِ چارچوب دار به تصمیمات جدیدی فکر میکنم...

نظرات  (۱۴)

  • فعلا بی نام
  • چقدر سرد
    نه به اون تب و تاب قبل عروسی
    نه به الان

    کار آدما خیلی جالبه همیشه از موقعیت فعلیشون ناراضی ان.مجرد از مجردیش میناله متاهل از تأهلش.یکم به این فکر کن اگه مجرد بودی و به قول خودت مستقل ایا باز هم از موقعیتی که داشتی راضی میبودی؟؟؟؟قانون زندگی کردن اینه:خودتو با همه شرایط وفق بدی حتی اگه از همه چی ناراضی باشی.

    کار آدما خیلی جالبه همیشه از موقعیت فعلیشون ناراضی ان.مجرد از مجردیش میناله متاهل از تأهلش.یکم به این فکر کن اگه مجرد بودی و به قول خودت مستقل ایا باز هم از موقعیتی که داشتی راضی میبودی؟؟؟؟قانون زندگی کردن اینه:خودتو با همه شرایط وفق بدی حتی اگه از همه چی ناراضی باشی.

    اگر قبل ازدواجم شرایط همسر رو میدونستم(  طوریکه الان میدونم) شاید هیچوقت باهاش ازدواج نمیکردم، با اینکه دوستش دارم...

    دقیقا :(

  • نفر سیزدهم
  • چقدر می‌فهممت...

    یه سوال چرا فکر میکنی کار شروین بده یا زشته تا حالا تونستی فقط برای یک لحظه خودتو جای اون بزاری که توقعی به عنوان پسر بزرگ خانواده ازش دارن یا حس سنگینی این بار رو از لحاظ روانی رو خودت  تصور کنی.....

    خیلی سنگینه خانم خیلی مادر یا پدر هرگز دوبار بوجود نمیان

    و این رو هیچ وقت از چشم اون نبین یه سری چیزا هست که هرگز نوشته نمیشه چی بهش میگن قانون نانوشته اینم همونه فقط کمکش کن این تو تصورش میمونه وبماند که جایی واست نوشته خواهد شد اگر اعتقاد داری اگه که نه هیچ

    همیشه همینه ادم بعد از ازدواج تازه واقعیت ها را میبیند
    اون احساس خواستن زیاد آروم شد
    این احساس دوری و عدم درک متقابل هم کم میشه و 
    اونوقته که میرسی به ثبات و صمیمیت 
    شاید شیفت سومش کم بشه اما از نخواستن نیست، از نشدنه . از خستگی ه 
  • مهدی صالح پور
  • تصمیمات جدید! چه ترسناک...
  • شبیه من تنها . . .
  • سلام
    خوبین شما ؟
    من مدتهاست که خواننده شما هستم از قبل ازدواج یه مدت نبودی خدا نکنه اینجوری بنویسی خدا نکنه ناراحت باشی غمتو نبینیم
    بانو زندگی همیشه سختی داره شما باید بسازی خم نشو بیخیال میگذره
    خب ترس از همین چیزاست که من رو تا 33 سالگی مجرد نگه داشته! اینکه چیزهایی رو بی اهمیت بدونم و بعد ازدواج تازه تبدیل بشه به غول بی شاخ و دم زندگیم... 
    پاسخ:
    مجرد مستقل بهتر از متاهل بودنه!
    مطمئنم از پس این دغدغه های فکری هم بر میای خانومی
    ایشا همیشه دنیا به کامت باشه
  • فروهر فرداد
  • چی شده....نوشتمم ک نمی نویسی ...گفتنم ک نمیگه...همشم میگی همه چی عادیه...اما انگار نیس...کشتیمون
    ما هم داریم تگرگ رو نگاه میکنیم..مثل چ تصمیمی؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">