[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

متحول می شوم!

سه شنبه, ۹ دی ۹۳، ۱۰:۰۰

خوبم، فکر کنم منتظر یک سری تحولاتم... 

بعد اینکه مریض شدم و جو منو گرفته بود و همزاد پنداری عجیبی با مرتضی میکردم... بعد از خوردنِ دارو ها که خیلی هم سخت گذشت احساس بهتری دارم. هنوز نرفته م و ازمایش جدید بدم و نتیجه ش رو ببینم... به خاطر خوردن دارو ها دو سه هفته ای هست که ورزش نرفتم ، چون بدنم درد میکرد و ضعف میرفت و هر لحظه احساس میکردم هر جای بدنم که مفصله داره از هم باز میشه!

و به همین واسطه رژیممم هم عقب افتاد و مدتی رعایت نکردم.. زمان دفاع از پایان نامه م رسیده و دانشکاه با اسمس و ایمیل دائم داره بهم استرس میده، منم دیروز تصمیم گرفتم که برم و سنوات ترم 6 هم بگیرم و گور پدر 1.5 نمره و شهریه... خودم مهم ترم...

کارای شرکت هم یکی پس از دیگری روز ارائه شون داره میرسه و من که افتاده م توو فاز مطالعات چیزهای غیرِ مرتبط از خواص گیاهی و دارو ها گرفته تا آدم ها و زندگی هاشون و فلسفه!!!! یعنی یه چیزِ پیچ در پیچی شده!

ازونطرف هم مشغله های خونه نمیذاره به چیزی فکر کنم یا وقت بذارم واسه نوشتنش... ارتباط ها خداروشکر و گوش شیطون کر با اطرافیان خوبه، مامانم اینها رفتن مشهد و اومدن، ما بردیمشون رسوندیم ترمینال و وقتی اومدن رفتیم دیدنشون و یه عالمه سوغاتی گرفتیم، برای مادر شوهر هم داده بود...

بعد شب یلدایی هم رفتم خونه دایی همسر و کلی خوردم... شب قبلش هم رفته بودم خونه مادر شوهر و در راستای با کلاس بازی و حفظ حریم دیگه لباس توو خونه ای نمیبرم و با همون شلوار لی با اینکه سختمه ولی میشینم... و سعی هم میکنم کار زیادی نکنم. چون احساس میکردم کار کردن اونجا داره به نوعی وظیفه میشه! مثل ظرف شستن و غیره.. و روحیه ی لجباز من که وقتی ببینه توقع شده انجامش نمیده... برای همین دو سه بار آخر مثلِ خانوم شیک ها!! فقط نشستم و خود همسر کار میکرد.. البته مریض هم بودم و نذاشت کاری هم بکنم... فرداش که شب یلدا بود خونه ی داییِ همسر متوجه گلایه شدم! اینکه مادر شوهرم به مادرش میگفت خوشبحالت حداقل تو عروسی داری که کاراتو بکنه!!! وقتی اینو شنیدم پاشدم و از جمع اومدم اینور.... و فهمیدم خوب موقعی دست از کار برداشته ام.. چون مادر شوهر انگار داشت عادت میکرد! و حالا شیک تر از قبل بایستی برم !!!

و همچنین فهمیدم که اگر وا بدم ممکنه پیشنهاد زندگی کردن با ایشون رو هم بشنوم.. چون حسش کردم.... وقتی فیلم همه چیز انجاست پخش میشد برام تحلیل میکرد دارن جامعه رو به سمتی میبرن که عروس ها با مادر شوهر ها زندگی کنن!!! منم تو دلم اینجوری بودم :-O و تو ظاهر چیزی به روی کسی نیوردم... 

دیشب هم رفتیم عروسی فک و فامیل همسر... و موهای کوتاهم توو ذوق میزد! موی کوتاه با لباس مجلسی و بلند.... یجوری بود!

امشب یکی از دوستام و شوهرش میان خونمون.... اومدنشون تاریخی شده اونقدر که کنسل کرد و من دیگه بهش زنگ نزدم تا خودش گفت میخایم بیایم... بدم میاد یکی خودشو چ س کنه!

دیشب خواب دیدم.. خواب آشفته ای بود.. خوابی که توش انگار همسر از وبلاگم خبردار شده بود و من اومده بودم تا تمام مطالبم رو دیلیت کنم.... حس بدی بود....


میخوام سانویچ ساز بخرم... اگر مدلی رو دارین که خوبه لطفا پیشنهاد بدین بهم :)

و همچنین میخوام میز قاشق و چنگال بخرم... نمیدونم کجا بورسشه!

نظرات  (۳۳)

همونجوری ادامه بده
منم همین اشتباهو کردم تاوانشو پس دادم انگار کنیز اوردن دیگه میشه وظیفه ت :(((((((((((((
سلام دوست عزیز .اینکه خودتو کشیدی کنار خوب کاری کردی .مشکل ما اینه که از روز اول بلد نیستیم .و قبل اینکه دیگران رو بشناسیم رفتار میکنیم ..اول میشوریم میسابیم بعد اونا یا نمیکنن برای ما یا همیشه ازمون توقع دارن ...ناراحت میشیم تغییر رفتار میدیم بعد اونا میگن بدجنس شده ...پس تکلیف روزایی که خوب بودیم چی میشه؟
مرسی عزیزم

  • پریشان نویس
  • به نام خدا
    من رمز میخوام
    نخطه
    :دی
    شکـوفـــــــــــــهـــــ ؟؟؟
    خاطرات آشناییتونو بنویس دیگه ، ینی کاملش کن دیگـــــــــــهـــــــــــ
    :/
    اگر زنده هستی ..حداقل یک تک زنگ بزن
  • مهسا مهیار
  • اینهمه گفتی وب جدید بساز . حالا که ساختم نمیای سر بزنی چرا ؟ 
    چقدر وبلاگت زمستونی شده و قشنگ
    سلام
    رنگ وبلاگت قشنگه! ولی توی متن های طولانی چشم آدم درد می گیره .
    🍃🌸🍂🍃🌸🍂
    👈بخوانیدکوتاه ومختصرهست حدیث قدسی میباشد که بدن رابه لرزه درمیاوردوتجلی عظمت ذات سبحان است 


    💥👈خداوند میفرمایند: 


    🌹ای فرزند آدم تورادرشکم مادرت قرار دارم و صورتت را پوشاندم تااینکه از رحم متنفرنگردی 

    💦 صورتت رابه سمت پشت مادرت قراردادم تابوی غذاومعده تورانیازارد! 

    🍃برایت متکادرسمت راست و چپ قراردادم که درراست کبدودرسمت چپ طحال میباشدتابیارامی. 

    ✨برتودرشکم مادرنشست وبرخواست را آموزش دادم.

    🌴آیا کسی غیرازمن راتوانای چنین کاری هست؟؟ 

    🍃وقتی مدت حمل به پایان رسیدومراحل آفرینشت تکمیل گردید.

    ✨برفرشته ماموربرارحام امرکردم که توراازرحم خارج وبانرمش بالهاش به دنیاواردکند. 

    💦دندانی که چیزی راریزکندنداشتی!! 

    🌹دستی که بگیردوقبض کندنداشتی!! 

    ✨قدم وگامی برای سعی ورفتن نداشتی!! 

    🍃ازدورگ نازک(پستانها)درسینه مادرت طعامی بصورت شیرخالص که در زمستان گرم ودرتابستان سردباشدبرایت غذاقراردادم 
    🌴مهرومحبتت بر قلب پدرومادرت قراردادم.تاتوراسیرنمیکردندخودسیرنمیشدن.

    ✨وتاتورانمی آسودندخوداستراحت نمیکردند! 

    🌹اما وقتی پشتت قوت گرفت وبازوانت پرتوان شد به مبارزه من قیام نمودی در خلوت نافرمانی من کردی وازمن حیاننمودی!!! 

    🌴اما بازهم وباهمین صورت: اگربخوانی مرااجابتت کنم.    

    💦واگرازمن بخواهی وسؤالم کنی بدهمت و برآورده کنم!!! 

    🌹اگربسویم بازآیی میپذیرمت!!!🔅🔅🔅 
     
    🍃شگفتاازتوای فرزندآدم هنگامیکه متولدشدی درگوشت اذان گفتندبدون نماز؛وهنگام مرگت نمازبرتواقامه شد بدون اذان !!!

    🌴شگفتابرتوای فرزندآدم هنگام تولدندانستی چه کسی توراازشکم مادرخارج گردانیدوهنگام مرگ ندانستی چه کسی تورابرقبرواردنمود! 

    💥شگفتاای ابن آدم هنگام تولدغسل و نظافت شدی و هنگام مرگ نیزغسلت دادندونظافتت کردند!😔

    🍃شگفتاازتوای فرزندآدم هنگام تولدبرشادی ومسرت اطرافیانت آگاه نبودی و هنگام مرگ برسوگ و شیون و گریه واندوهشان! 😔

    🌹عجباازتوای فرزندآدم درشکم مادردرمکان تنگ و تاریک بودی وبعدازمرگ دوباره در مکان تنگ و تاریک قرارمیگیری 


    🌴عجباای فرزندآدم وقت تولدباپارچه پیچانده شدی تابه پوشانندت و وقت مرگ بازباپارچه می پیچانندت تاپوشانده شوی 

    🌹شگفتا برتوای فرزندآدم وقتی متولدمیگردی و بزرگ میشوی ازمدارکت ومهارتهایت مردم جویا میشوندووقتی بمیری ملائکه ازکردارواعمال صالحت خواهندپرسید 

    💥👈پس برای آخرتت چه مهیاواماده کرده ای!!!😔 


    🌹بجاست که از صمیم قلب بگوئیم : 

    ✨اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمدارسول الله و اشهدان علیآ ولی الله
    🍂🌸🍃🍂🌸🍃

    سلام گلم

    اگه ظرفیت نزدیک و صمیمی شدن ندارند، کلاس خودتو همیشه حفظ کنه

    به شخصه دیدم چنین عروسهایی همیشه سر چشم جا دارند در حالیکه بقیه میشن نوکر بی مزد و مواجب

    تو خوش باش که همین آرزوی ماست

    واى شکوفه جان اینجا چقدر قشنگ شده خوشحالم که روابط الان  خوبه و راضى هستى امیدوارم همیشه همینطور باشه 
    خیلى مراقب سلامتیت باش که از همه چیز با ارزش تره بقیه چیزا رو بى خیااااااال ....

  • نیلوفر فروتن
  • وبلاگ خوبی دارید
    مطلب جدید:ماشین نمره چند- پریا تفنگساز
    به ما هم سر بزنید
    موفق باشید
    از همون اولش نباید به خونواده شوهرت رو بدی

    شکوفه جان شما جهیزیت بیشتر از چه مارکی خرید کردی؟؟
    الان از کدوما راضی ای؟؟
    پاسخ:
    بزرگ ها ال جی... یخچال-لباسشویی-ظرفشویی- ماکروفر
    کوچیک تر ها فیلیپس : اتو-غذاساز-گوشتکوب برقی-سرخ کن
    دسینی: قابلمه و زودپز
    چرخ گوشت، رنده کن و آب پرتقال گیری (3کارس) : مولینکس
    پلوپز بخارپز: تفال
    جاروشارژی : کنوود
    جاروبرقی: دوو
    آبمیوه گیری : ناسیونال قدیمی

    دیگه چی بگم؟! راضیم که فعلن
    رسید؟چرا بیان اینطوریه؟هیچ شماره ای لازم نیس وارد کنم؟
    اینم آدرس!منتظر رمزم!
    شکوفه میگم چطوره اول کارای پایان نامه ات رو سرو سامون بدی؟؟ اونقدرا هم سخت نیست نوشتنش. کم کم شروع کنی استارت بزنی یهو میبینی تموم شده. اینطوری یه بار خیلی سنگین از روی دوشت برداشته میشه و حس بهتری پیدا میکنی...
    واقعا این فلسفه ی کار توی خونه ی مادرشوهر چیز عجیب غریبیه. البته من مجردم ولی میشنوم که راجع به عروس ها چی میگن کار نکنی میگن از دماغ فیل افتاده کار کنی واسشون وظیفه میشه 
    دلمان برایتان تنگ شده بووووووووووووود
    بهترین کار و میکنی منم اصلا خونشون کار نمیکنم
    الان طوری شده که یه لیوان میذارم سر سفره میگه بشین مونا جان همه رو خودم میارم به هیچی دست نزن:))))
    به به چه عجب خانوم
    مریضیت چیه که انقدر درگیری:(ایشالا خوب بشی
    اون سریال که رفت به سمتی که نتونستن باهم زندگی کن از خونه مادرشوهر زد بیرون اینسری برای مادرشوهر تو تحلیل کن

    این که کار کردن وظیفه نشه رو پایه ام اساسی...

    من ساندویچ ساز بوش دارم و خیلی راضی ام. واقعا برای خانوم های شاغل ساندویچ وسیله لازم و به درد بخوریه.

    میز قاشق و چنگال دست و پا گیر نست؟ یکی از کشوهای آشپزخونه رو با دیوایدر تقسیم بندی بکنی خیلی خوب میشه.

    سلام شکوفه خانم
    چه خوشگل شده وبتون:)
    مبارکه
    سلام
    چقدر تحول. چقدر زیبا
    منزل نو مبارک عزیزم. خونه تکونی کردی؟
    ساندویچ ساز خواستی بخری حتما سینه متحرک داشته باشه
    صفحه گریل و صفحه ساندویچ داشته باشه.یه سینی دیگه هم داره مشابه سوارخ سوراخه.خیلی مهم نیست
    من بلک اند دیکر دارم و راضی هستم

    میز قاشق چنگال دیگه چیه؟

    چه تغییرات نمووده اینجا:)
    من نمی دونم این مادرشوهرا که میدوونن خودشونم نمی تونن با عروسا بسازن باز چه اصراری دارن اینقدررر به هم نزدیک باشن0_o 

    خیلی قشنگ شده قالب جدید...مبارک باشه...ایشاا...همیشه سالم و سرحال باشی :)
    سلام دوستم خدا رو شکر بهتری
    امروز یه بار صبح اومدم خبری نبود
    چقدر خوبه که همه چیز روی روال افتاده. قالب نو هم مبارک
    برای میز قاشق و چنگال برو شوش زیاد دارن
    ساندویچ یا مارک فکر هم خوبه کسایی که داشتن راضی بودن ولی هر مارکی خواستی بخری قدرتش در نظر بگیر قدرت بالا بگیر منظورم وات چون اگه وآتش ضعیف باشه خیلی به کندی درست میکنه زودم خراب میشه 
    اونجور باحال ک تو بودی و ایجور تو وبلاگ جدیدن بنظر میای آدم از عروسی کردن ناامید میشه.یکمم از خوبی های زیره سقف بنویس عزیزم
  • ساراجونی
  • سلام شکوفه جون
    دیروز هرچی وبتو میزدم باز نمیشدم اخطار میداد ترسیدم نکنه فیلتر شده باشی که الان خیالم راحت شد
    سلام شکوفه 
    شکر خدا که خوبی کلی نگران شدم .پاینده باشی
    wow
    مبارک متحولات باشد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">