[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

نَرینگی

يكشنبه, ۱۵ تیر ۹۳، ۱۱:۲۱

از روی استیصال زنگ زده بود، از صداش میشد فهمید. انگار که سرنخی ازش پیدا کرده بود توو این انبارِ کاه... همکارِ مادرم است، زن ِ حدودا سی و نه چهل ساله با یک  دختر نوجوان، چهارسالی است که بدونِ مرد زندگی میکنند. اما اگر بتوان اسم مرد را روی او گذاشت، برای نام گذاری بعضی ها صرفن کلمه ی نـَر بودن کفایت میکند، نری که با هرز پریدن هایش با افراد متعدد زندگی را به زنِ قصه تنگ کرده بود و پس از دادگاه کشی و دادگاه بازی و بریدن مهریه و نفقه ، گم و گور شده بود.. مرد نه به خانه پدری اش میرفت نه دخترش را میدید ، از سرکارش هم مرخصی بدون حقوق گرفته بود که حالا بخاطر گذشتنِ یکی دو سال اخراجش کرده اند.

میگفت: آنقدر رفتم و التماس قاضی را کردم که نامه ی چک کردن خط ایرانسلش را داده. دیروز هم رفتم ایرانسل و پرینت مکان یابی یک ماه اخیرش را گرفته ام. به سختی میتوانست بخواند، اسم همه خیابان ها را که در آنجا رفت و آمد کرده و زنگی زده را انگلیسی داده بودند، تاریخش هم انگلیسی بود، میگفت 4 جولای ساعت 21 فلانجا بوده، ساعت 23:20 فلانجا، بیشترین جایی که بوده اینجا و آنجا و آنجا بوده.

کتابخانه دانشگاه ِ من! گفتم طبقات دیگر ساختمانِ کتابخانه،  اداری هم هست، حتمن در قسمتی از آنجا مشغول شده.. درخواست کمک داشت، نیازش به یک کارت دانشجویی بود که بتواند واردِ دانشگاه شود. گفتم اگر خودم بیایم باید مرخصی بگیرم، اگر خودتان میتوانید با کارتم بروید.. فکر میکرد.. نمیشد، حق داشت، سن ش سنِّ دانشجو نبود.. مطمئنن راهش نمیدادند. 

امروز صبح رفتیم  دانشگاه، یکی از محل هایی که تووی مکان نما ی ایرانسل بود ، رفتم تو، پرس و جو هامو تا اونجایی که میشد کردم، آقای فلانی اینجان؟ میگفت چیکار داری؟ گفتم میخام تسویه کنم گفتن باید برم پیش ایشون، میگفتن همچین اسمی نداریم، جایی دیگررفتم، گفتن نداریم، چشم تووی اتاق ها میگرداندم تا بلکه ببینمش و از تصویری که از عکسش به ذهنم سپرده بودم بشناسمش. نبود، امیدوار بودم که باشد و بیایم بگویم همینجاست تا زن برود و یک مامور بگیرد و بیاید...  بعد دیگر باید میآمدم شرکت، کارتم رو بهشون دادم و خدافظی کردم و آمدم.. الان هم زنِ قصه و دوستش ، سوار بر ماشین آژانس دارند میروند دنبال سرنخ ها که بتوانند اون نرِ قصه رو پیدا کنند.

شاید آدم با خودش بگوید دنبالش گشتن چه فایده ای داره؟ میدانم، اما این نه طلاق توانسته بگیرد نه از پس خرج و مخارج زندگیش بر میاید، نه مهریه ای نه نفقه ای نه حضانتی... همینطور آویزووون... خونه ای هم که نشسته بودند، سه دنگش بنام مرده است که تازگی رفته و به یکی از اقوامش فروخته و اینم آمده که خونه را بگیرد..

من که رفتم تا بتونم طرف و پیدا کنم، زن تووی ماشین آزانس نشسته بود، یه عینک آفتابی بزرگ هم زده بود و باهام حرف میزد، عکساش و نشونم داد گفت ببین اینه، خود نکبتشه.. عکسای خودش و از عکس مرده قیچی کرده بود.. میگفت یه شب با دخترم نشستیم عکسارو قیچی کردیم.. خوب عکساشو نگاه کن دیدیش بشناسیش.. میگفت البته الان پیرتره، جلوی موهاشم بیشتر ریخته... دلم میسوخت، دلم میسوخت به حال ِ یک زن.. یک زنِ برازنده، زنی که واقعا هیچی کم نداره، نه ظاهری نه هیکلی نه اخلاقی نه زبونی، معلم هم هست..

امروز خیلی فکرم درگیر شد، یعنی از دیشب، دیشب که زنگ زده بود خونمون ، داشتم فکر میکردم یه زن و یه مرد چی میشه که به اینجاها میرسن، چی میشه که اینهمه امید و ارزویی که واسه زندگی داری میریزه، اصلن چرا اینجوری میشه... چرا ؟ چرا؟ و انقدر فکر کردم و به هیچ چیز نرسیدم جز یه کلیّتی که دوربرم از 100 تا زندگی 95 تاش مردِ است که گند زده به اخلاقیات ... اینکه توی یه وبلاگی یه جمله ای رو خوندم و فهمیدم این جمله چقدر واقعیت داره، اینکه : "مردها در چارچوب عشق و محبت، به وسعت غیر قابل تصوری نامردند."

اینروزها خیلی تووی اینجور وبلاگها چرخ میزنم با اینکه کلی کار دارم، با اینکه یامیریم خونه رو تمیز کنیم یا خرید و یا چیزهایی که خودم دارم توو خونه آماده میکنم، اما شبها با گوشیم میخونمشون... خیلی دچار یاس فلسفی شده ام... اینکه چقدر بعضی مردها پستند، و چقدر بعضی زن ها پست تر که تن به علایق بی اخلاقِ بعضی  نَر ها میدهند...

نظرات  (۲۸)

اینکه چقدر بعضی مردها پستند، و چقدر بعضی زن ها پست تر که تن به علایق بی اخلاقِ بعضی  نَر ها میدهند...

سلام
چرا فکر میکنی فقط علایق بی اخلاق بعضی نر ها ؟؟؟؟
چرا فکر نمیکنی علایق بی اخلاق بعضی ماده ها ؟؟؟
بکدوم دلیل و منطق ؟؟
چرا الان که اینهمه فساد و کثافتکاری و بی اخلاقی و خیانت و..... زیاد شده کسی انگشت اتهام رو سمت خودش و خودشون و خودم و خودمون نمیگیره
چرا کسی نمیفهمه اینهمه رنگ و لعاب و نمایش و .... خانم و زن و دخت و ماده ها تو خیابون والله موثر هستش تو اینهمه امار طلاق و بی اخلاقی؟؟؟
بالطبع همون آزادی پوشش نرها هم آزادی دیدن پیدا کردند؟؟
یه دور باطل از بی اخلاقی و هرزگی
پاسخ:
من که توو اخرین جمله ام کفته ام...
  • حوض فیروزه ای
  • سلام . .

    اتفاقی وارد وبلاگت شدم . .

    نوع کلام و بیان حرفهات جالبه
    خوب حرف میزنی

    موفق و خوشبخت باشی همیشه در 2 جهان
  • طهورا عاشق
  • منم یه مدت خیلی از این وبلاگا می خوندم بعد دیدم دارم اذیت میشم و بدبین دیگه نخوندم
    میگم اگه طرف پیدا شد به ما هم بگو
    سلام شکوفه خانم
    ببینیدخانم نورا و خانم ریما جالب گفتن.یه مرد یا اولش آدم نیست که اون زن نباید عاشقش بشه و بره تو زندگیش و بد تر از اون یه بچه هم درست کنه و یا نه مرده از اول مشکلی نداشته ولی اون زن از خودش دور کرده مرده رو.مردا خیلی دنیای پیچیده ای ندارن شکوفه خانم شما زنا خیلی ماجرا رو پلیسی میکنین.مردا خیلی ساده تر از اونی هستن که فکرشو بکنین.اون مردی که میره دنبال هرزگی و دنبال زنای دیگه مطمئن باشین که زن خودش نتونسته مردشو از لحاظ عاطفی وابسته کنه و همینطور در مورد زنا هم صدق میکنه زنی ک به شوهرش خیانت میکنه مطمئنا مرده نتونسته تامینش کنه.من خودم چندین نمونه سراغ دارم که همه حق رو به زنه میدادن در وهله اول ولی بعد که با مرده صحبت میکنی میبینی که این زن بویی از عاطفه نبرده.خودش باعث شده مردش کم کم ازش فاصله بگیره.شکوفه خانم بازم میگم مردا دنیاشون خیلی سادست.فقط یکیو میخوان ک دوستشون داشته باشه و بهشون یه زندگی آرومو هدیه کنه.اون دوستان عزیزی که توی وباشون فمنیست بازی در میارن و ادعا میکنن که مردشون آدم نبوده و زندگیشونو به باد داده باید نشست پای صحبت اون مرده تا ببینیم اونم چی میگه.بعد تصمیم بگیرم که مرده صرفا یه نره یا خانومه صرفا یه ماده.پس برادرانه ازتون میخوام که اون وبا رو بریزین دور و به واقعیتا نگاه کنین.واقعیت شما هستین و آقا شروین نه اون چیزایی که تو وبلاگا نوشته شده.پیروز باشی و موفق:)
    سلام دوست عزیز
    خوب هستید؟ طاعات قبول .
    ببخشید من مزاحمتون میشم آخه رفته بودم تو وبلاگ " من واقعی" برای بهار کامنت بذارم دیدم وبلاگش کلا بهم ریخته . اومدم اینجا تا از شما بپرسم خبری ازش ندارین؟ من خیلی درگیر داستان زندگیش بودم واقعا دلم میخواد خبری ازش داشته باشم .
    موفق باشید.

    در جواب نورای عزیز:
    امیدوارم هیچ وقت برات پیش نیاد تا نفهمی چه دردی داره وقتی برای شوهرت هیچی کم نذاشتی اما اون میره سراغ یکی دیگه اونوخ بشنوی که میگن تقصیر زنش بوده.
    واقعا این پستت ناراحتم کرد. حقیقت جامعه ما!!
    به بهار
    من دشمن شما نیستم که بخوام موضع گیری کنیم علیه هم. شما بسیار مودبید و از این جنبه قابل احترام ولی به قول یکی از خوانندگان وبلاگتون مثل یه بچه 15 سال فکر میکنید پر از هیجانهای توخالی و فردی هستید که بیش از حد خودتون رو توجیه میکنید. من کاری ندارم که تعداد خیانتکاران چقدر است ولی این مهم است که شما به فرهاد خیانت کردید و حرمت عشق سالهای جوانی خودتون رو نگه نداشتید
    یادم هست قدیما اسم عشق که میومد اینقدر این موضوع واسم مقدس بود موهای بدنم سیخ میشد و چشمام پر از اشک میشد ولی اینروزا از این خبانتا چه مرد به زن و چه برعکس دیدم که حالم از عشق و دوست داشتن به هم میخوره.
    با عرض معذرت از شکوفه که اینجا از این بحث کردم. ببخشید اخریش بود
  • عروس آبان
  • خیلی ناراحت کننده اس و متاسفانه خیلی هم زیاد شده خیانت:(
    وقتی زندگی رو بعد یه مدت رها میکنن به امون خدا و به زور همدیگه رو تخمل میکنن و دچار روزمرگی میشن این اتفاقا هم میافته.باید برای خوب موندن و مشتاق موندن توی یه زندگی تلاش کرد که خیلی ها نمیکنن
    انشالله مشکل خانومه حل شه و از دست این مرد بی لیاقت راحت شه
    سلام خوبی شما
    من علاوه ب اینکه مث شما به این فکر فرو رفتم که چی میشه که یه زن و مرد به اینجاها میرسن! به این فکر هم فرو رفتم اون مرده تو دانشگاه شما چیکار میکرده!
    حس کمیسری دیگه!!
    پاسخ:
    رشته اش حسابداری بوده فکر میکرد اونجا مشغول شده!
    سلام
    هوممم
    راس میگی
    منم چن وخته ب این حال رسیدم! اما باز میخونمشون!
    گاهی فکرم خیلی درگیر میشه که : خدا حواسش هس ینی؟!!
    کاش همه مردها و زنها یادشون نره که دنیا همین دو روزه فردا پس فردا باید جواب پس بدن....
    کاش یادمون نره همیشه خدا داره نگاهمون میکنه
    واقعا نمیدونم این آقا چطور میخواد جواب خدا رو بده...
    برای این خانومه دعا میکنم.... :(
    چه شرایط سختی:((( 
    منم نشستم این وبلاگه رو کامل خوندم دیشب! یعنی چشمم درومدا!
    ولی خودمونیم این خانوم زیادی صبور بود
  • بهار-من واقعی
  • به جک :
    اینقدر به خودت غره نشو .... من هم یک روزی مثل تو همینقدر مطمئن بودم و با چشم حقارت و زبان نیش و کنایه با افرادی مث الان خودم برخورد می کردم .... اما ....!!!!!!
    امیدوارم هیچ وقت نه شما و نه هیچ کس دیگه ای زندگیش تو راه من نیفته .... ولی شما هم تصور نکن آدم نما ها فقط همین هایی هستند که نام بردی....!!!!!
    پاسخ:
    رفتم وبلاگتو دیدم بهار... نمیدونم کلن پاک کردی یا منتقل کردی..
    بهر حال من دوستت دارم با اینکه با اتفاقی که داره برا زندگیت میفته سرسختانه مخالفم..
    خصوصی تو خوندم. عیب نداره راحت باش ;)

    امیدوارم هم تو هم مهندس بیخیال این مسیر شین.. میدونی بهار یاد حرف فرهاد میفتم که خواب دیده بود و بهت گفته بود با کسی دوست نشی...با کسی دوست نشی...
    و بنظرم اگر بیخیال نمیشی بهتره جدا شی.. حداقل وجدانت راحته

    بنده اینجا پلاس نیستم ... فیدتون رو به آر اس اس ریدرم اضافه کردم ..... دلیل نمیشه وقتی حالت از چیزی بهم میخوره دیگه پیگیر نباشی 
    حالا نراحتی شما؟
    جنبه همین دو کلوم رو هم نداری !!!
    پاسخ:
    نه دیدم داره به شما فشار میاد.. هر دفعه از خوندن مطالب بنده افاضاتی که لایق خودتونه نطق میکنین...
    اگه زن ها بهم خیانت نمیکردن هیچ زندگی خراب نمیشد هرچند که مرد بد همیشه وجود داره
    خیلی ناراحت شدم از خواندن این داستان
    در ارتباط با نرینگی، با تمام احترامی که براتون قائلم ولی باید بگم متاسفانه این بحث خیانت و ول کردن خانواده فقط مریوط به اقایان نیست. الان بعضی از خانما از اقایان پیشی گرفتند. مثلا یه بار خودتون درباره یکی از اقوامتون نوشتید و یه نمونش هم یکی از خوانندگان ویلاگتون هست که خودتون ماجراش رو دنبال میکنید (منظورم از همون خانم  است که اسم معشوقش اقای مهندس هست) . ماشالله ایشون شاکر هستند. خلاصه از این ادم نماها زیاد پیدا میشه. لطفا پیامو حذف نکن
    به نظرم نمیشه راجع به زندگیشون قضاوت کرد
    باید حرف هر دو نفر و شنید
    امیدوارم هرچی که صلاحشونه اتفاق بیفته و خدا این روزای سختشون و به پایان برسونه و کمکشون کنه
    بهترین اسمی که میشه رو این مرد گذاشت همین " نَر " ه !
    امیدوارم اون مرد و بتونه پیدا گنه و حق خودش و ازش بگیره :|
    پاسخ:
    منم امیدوارم..
    امروز که بیداش نکرده.. تا دو کیلومتری هر بی تی اس امکان بودن شخص وجود داره....
    اون روزی که داشتن عاشق یه مرد بد میشدن باید حواسشون میبود. 
    میدونی، هیچ مردی یهویی بد نمیشه، یهویی دروغگو نمیشه. از همون اول یه نشونه هایی ازش رو داره اما زنا ندیده میگیرن به امید اینکه طرف خوب شده، اونم اگه یه کرم بوده اول بعدا میشه مار یا اژدها! 

    به نظرم هیچ راهی واسه عوض کردن مرد و ... نیست. فقط آدم باید قبل از انتخاب چشماشو خوب وا کنه درست انتخاب کنه 
    این وبلاگا رو ببین hamsar2.persianblog.ir یا zahra13622.blogfa.com 


    آهای مردها لطفا کمی مرد باشید و نرینگی خودتونو به رخ ما نکشید
    سلام. خودم یه زنم. به نظرم ایراد از زن هم هست. شما ظاهر اون زن رو دیدی که مثلن هیچی کم نداره ولی مگه تو زندگیشون بودی؟ به نظرم همین زنه مرد بدبختو فراری داده. یعنی نابودش کرده. به قیافه بعضی  زنا نگاه نکنین شعور ندارن که هیچ گذشت هم ندارن. به شخصه چون شخصیت زن رو کامل تر و محکمتر میبینم اینجور جاها میفهمم زنه گند زده به زندگیش که عرضه نداشته یه مرد رو به زندگی امیدوار کنه. چون مردا ساده تر و عقب تر از این هستن که بتونن زنارو دور بزنن. زندگی خوب بشه زن. بد بشه زن. زن تعیین کننده ست. 
    پاسخ:
    حرفت و تا حدی قبول دارم.
    اما زن هر قدر هم خوب باشه ، نمیتونه مرد ِ بد رو توو زندگی نگه داره.
  • دُختَرَک ツ
  • انشالله مشکلات ِش حل بشه ... :(
    این جمله واسه شریعتی ِ ...

    به این هم فکر کن که خیلی از مردها خوب َند و خیلی از زن ها خوب تر ...
    من هم یه مدتی از این وبلاگ ها میخوندم .. به نظرم بزارید کنار تاثیر خیلی منفی یی روی زندگی شما خواهد گذاشت 

    زندگی وبلاگ نیست .. زندگی همین چالش ها همین مخاطره های و هیمن شیرینی هاست باید با همش با هم ساخت 

    نزارید این وبلاگم به یه وبلاگی شبیه اونای دیگه تبدیل بشه 

    من با این که حالم از شخصیت شما بهم میخوره ولی انصافا حیفم میاد از زندگی تون ... 

    از خدا میخوام که به حق این دقایق عزیز موفق تون بکنه 
    پاسخ:
    شماکه حالتون بهم میخوره پس چرا انقدر پیگیر مطالب بنده ای و اینجا پلاسی!؟
    جالبه که اکثرا هم نرهای بالای 40 سال گند میزنن به زندگی خودشون و اطرافیانشون!!!
    پاسخ:
    نزدیک چهل که میشه جو گیر میشن!

    افسار دلو که نداشتنه باشن و 1 نمه بی اعتقادی همراش باشه سریع به اینجاها میرسن

    پاسخ:
    درسته...
    واقعا باید بهشون گقت نر
    :(((( , امیدوارم مردتو واقعا مرد باشه و مرد بمونه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی