[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری
آخرین نظرات
  • ۵ مهر ۹۶، ۱۴:۴۵ - خاکستری
    Smile 4ever

هستن آدمایی که..

دوشنبه, ۲۶ خرداد ۹۳، ۱۹:۲۲

فقط میخاستم یکی و ضایع کنم که شد. برا وام یک تومنیه از شرکت ، از خود همکارا ضامن میخاستن.. درجا که فهمیدم به نزدیکترین دختری که اونجا بود و وجه اشتراک زیاد داشتیم و مثلن صمیمیت ؛ گفتم : تو ضامنم میشی؟ (همینجوری یهویی و بدون فکر)

یه درصد فکر نمیکردم بگه نه. وام یه تومنی اندازه ی یه حقوق آدمه.. چقدره که طرف بخاد نده.. ساکت شد و توو چشمام نگاه میکرد. فرض کنید همینجور یکی نگاتون کنه و هیچی نگه. بهش لبخند زدم اومدم پشت میزم نشستم. خیلی بهم برخورده بود.. میدونستم اعتبارم خیلی بیشتر از اینهاست.. انگار فقط میخاستم بهش ثابت کنم، که تو اگر ضامن من نشدی بقیه حاضرن بمن دستی بدن. میدونستم که میدادن. 


چند روز گذشته بود. بچه ها دیدن توو خودم بودم. گفتن چیه؟ گفتم هیچی فکر میکنم پول کم بیارم.. همون همکار آدامسیه و یه دختره دکترا میخونه،  گفتن نفری یک و نیم روو ما حساب کن. اون دختر اولیه که ضامنم نشد روو به دختره گفت: واای نغمه یعنی میخای کمک کنی!؟ بعد خودش جا خورد از حرفش.. بعد خودش رو جمع کرد با خوشحالی توام با ناراحتی (الکی) رو بمن گفت اگر منم داشتم کمکت میکردم!

منم که آماده بودم گفتم تو که ضامنم نشدی ؟؟ ثانین تو خودت لازم داری.. خودت عروسیته همین زودیا... خودت یعالمه چاله چوله داری...


امروز ده بیست روزه که از اون روزها گذشته. دیروز همون دو تا همکار گفتن کی پول و بهت بدیم؟؟ گفتم الان نمیخام مرداد میگیرم ازتون که تا دو ماه بعدش برگردونم... 


امروز که اومدم شرکت خیلی شلوغ بودم. چند روزه کارم زیاد شده، زمان تحویل پروژه هاست طبق گانت چارت و منم باید برسونم... امروز 3 تا جلسه داشتم. بعدش که اومدم دفتر مرکزی روو به همون دو تا همکار گفتم راستی مرسی از همراهیاتون.. من دیگه پولی لازم ندارم، جور شد... :)


همه ی این سکانسهای دیروز و امروز هم جلوی همون همکار ِ اول اتفاق میفتاد... 

نظرات  (۲۰)

 سلام امروز با وب شما اشنا شدم اینه شمعدونت خیلی قشنگه امیدوارم بقیه کارهای عروسیتون با ارامش طی بشه وپول شوهرتونم بهش بدن
 من از شما خیلی بزرگترم ولی دوست دارم که باهاتون دوست راستی  خواستی تایید کنی ادرس وبم رو نزار ممنون

عزییییییزم. الهی مبارکت باشه انشاله. تازه شرایط دیگه ای هم داشت که خانوادم ترسیدن. یه ازدواج ناموفق. والا این فقط لسانی می گفت که ارزشت بالاتر از این حرفاست. پس بنظرت کار درستی کردن که ردش کردن.

 

پاسخ:
بنظر من که درسته.
سلام. واقعا خوب بگو پول ندارم. مسخره چرا ضایع میکنی. بعدش یه میلیون تومن مگه چقدره آخه؟؟؟ شعور آدما به خودشون بستگی داره دیگه. خانم گل من هم میتونم رمز داشته باشم. بعد یه سوال مهریه شما چقدره؟؟ واسه خودم میپرسم. یکی اومده خواستگاریم میگه الا و بلا مهر نمیکنم. خانوادمم راضی نشده. گفتن این احتمالا ریگی به کفش داره که مهر نمیکنه..... نظر شما چیه؟
پاسخ:
کسی که بخودش و طرفش مطمئن باشه مهریه میده، بعضیاشون که رو حرف خانواده عروس هم حرف نمیزنن. شروین هرچی مامانم اینها گفتن قبول کرد و گفت ارزش شکوفه بیشتر از ایناست..

من 600 سکه و یه خونه. (همون مسکن مهره، هنوز به نامم نزده)

 سلام.
پستای صفحه اولو خوندم.
انشالا به سلامتی بری سرخونه زندگیت
جهیزیه ایی هم که خریدی مبارکت باشه.
از برخوردی که با شروین داشتی وقتی همکارتو دم در شرکت دیدی خوشم امد. سریع خودتو جای اون گذاشتی و بحث نکردی.
افرین
  • بهار-روزهایی که گذشت
  • ای ول. خوب ضایعش کردی
    منم دوستی داشتم که بیشتر از 10 سال ادعای دوستی می کرد و بعد هم همکارم شد و برای اینکه ضامنم بشه، گفت باید از خونواده ام اجازه بگیرم و اجازه نمیدن و کلی چرت و پرت دیگه. دختره الان 30 ساله اشه و اون موقع 27 سالش بود. البت  میدونستم این دوستم ادم جالبی نیست.
    حالا خوبه همه میدونن من اهل قرض گرفتن نیستم و حساب و کتابم با همه عالیه.
    بعضی ها به شدت ضعف درونی دارن و دلشون اندازه یه مورچه اس.
  • لبـ ـخـنـد
  • آدما چقدر راحت گند میزنناااا!
    دارو شکر اون دختره نچسب رو شناختی و پول جور شد 

    چقدر بد شده روزگار که طرف نه تنها خودش کمک نکردهبلکه وقتی کس دیگه ای خواسته کمک کنه ، تعجب هم کرده !!
    وای دستت درد نکنه.
    عین بیاد از این کاری که کردم ووبلاگمون رو اینجا قرار دادی تعجب می کنه که چقدر فعالم واولین پیوند مال دوستای خودمه.
    مرسییی
  • لبـ ـخـنـد
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    عاقا حفظ کرده بودم رمزتو!
    فقط این ******* یادم رفت!:/
    دیگه یادم میمونه!:))

    +مرسی شکوفه جونی:**
  • الــهـــ♥ـه
  • ایووول دوشنبه هااااااااااااااااااا :))))))
  • الــهـــ♥ـه
  • به نظرم تو این روزگتر رو هیشکی نمیشه حساب کرد :(
    پاسخ:
    هیشکی...
    اولا خدارو شکر که جور شد دوما خیلی خوشحالم که دختره هم پیش تو ضایه شد هم پیش اون دوتای دیگه با اون حرفش که از دهنش پرید!
    خدارو شکر که خودت تونستی جور کنی و خدا برات خاست که مقروض نشی:)
    خوشم میاد بعضیا اینجور خودشونو نشون میدن و ضایه میکنن
    هستن آدمایی که نبودنشون بهتره 
    و هستن آدمایی که کاش از هرکدومشون 3 تا آفریده میشد
    خدا رو شکر جور شد
    همینجوری بوووسسس
    پاسخ:
    ;)))بابا پررو میشما
    چقد این ذوق و شوق و پر انرژى بودنتون قشنگه
    تبریک میگم بهتون شکوفه خانم
    به نظر من تو این دوره زمونه آدم واسه هیچکی نباید دهن باز کنه حتی اگه طرف نسبت خونی هم باهات داشته باشه
    واسه من پیش اومده که دارم میگم...
    خیلی بده
    پاسخ:
    اصلن نمیشه رو کسی حساب کرد
    چقدر عقده ای هستس تو!!!
    پاسخ:
    از کامنتهای غرض آمیز و همیشگیِ شما معلومه کی عقده ای هست! :)
    ایشالا همیشه همین طو ی کارت راه بیوفته و هیچوقت مجبور نشی به همچین ادمایی رو بندازی.
    من میدونم از کسی درخواستی کنی و  دست رد به سینت بزنه چه حسی به ادم میده

    سلام
    وبلاگ عین و من راه افتاده
    میشه لطفا پیوندهات ما رو هم معرفی کنی؟
    دست درد نکنه رمز هم اگه راضی شدی بده مرسییی
    پاسخ:
    بعله میشه... ;)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">