[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

یارو گفتنی

يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۹۳، ۲۳:۰۸
اینم بنده از زبان یاروو ... دهانش سرویس باد! :D
یعنی واقعن دمش گرم برای اینهمه وقتی که گذاشته! 

 آن مهندسه‌ی اهل سلوک و مکاشفه، آن صاحب کرامات جلیّه و خفیّه، آن برهم زننده‌ی نظم جماعت ضعیفه، مولاتنا بانو شکوفه ادام الله ظلّها و اصلح ضلّها(!)، از کارمندان مردم‌آزار بودی و در برزخ ایّام عقد گرفتار!

  نقل است که حضرتش سنوات متمادی کف‌کرده و حیران، در وادی ترشیدگی سرگردان بودی و در فراق شوی، مداد قرمز مکیدی و دل به تصاویر مبتذله‌ی مضلّه‌ی آدامس تایتانیک خوش بداشتی تا آن کهدرویشی فزرانه به اداره‌ی ایشان برآمدی و مولاتنا قاپ وی بربوده و شروینش نام و یوغ بندگی به گردنش بنهاد، حفظ الله قلّابها!

 

تذکره‌نویسان از دوران طفولیّتش اطّلاع کمی به دست داده‌اند،  در کتاب شریف مخزن الأشرار فی مصائب الاحشار (!) چنین مسطور است که روزگار خردی وی، در مصاحبت نرّه‌خروسی آتشناک به نام میرزامحمود بگذشت و اوّلین اوراق الفیّه و شلفیّه‌ی ایشان به اسم «خصوصی‌های یک زن» در آن دوران نبشته شد!

و امّا وصف شمایل آن مستوره‌ی جلیله:

مولاتنا شکوفه چهره‌ای فراخ و قامتی استوار و خیکی -به قاعده‌ی دسته‌ی کلنگ- داشت و پاچه‌ی بلورینش به زیور پشم و پیل ِ ارزشی مزیّن بوده و ناخن‌های مطهّرش دائم اللاکیده و بالای لب مبارکش سبیلی به قاعده‌ی سبیل مرحوم مغفور ابوالشروین سبز شده بود، پرمهابت و مجلّل، به قدری که گاه امر بر شروین‌خان مشتبه شده و وی را بابا صدا می‌زد!

حضرتش در دوره‌ی جاهلیّت اولی (همان تجرّد) ابروانی دمب‌موشی داشت و نقل است که بسیار مقبول‌تر از پسران(!) ابرو برداشتی و در بعض کتب مندرج است که در سنه‌ی 1435 قمری، کمند ابروان عاشق‌کش جنابش به مرضی مسری از دیار کفر به نام بوتاکس (که به ظنّ حقیر مخفّف بوی وایتکس می‌باشد) مبتلا گردیده و از بیخ فلج گردید، به نحوی که قوّه‌ی ابرو انداختن و اشارت افکندن از وی زائل گردید و منقول است که این توطئه به اشارت مولانا شروین صورت پذیرفت، والله العالم ...


http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1391/7/23/244405_747.jpg

مولاتنا شکوفه قربانش بروید ردیف پایین، از سمت راست نفر اول، جلوس فرموده بر کرسی، با سبیل و ابروان نچرال

 

شمّه‌ای از کرامات:

ملّا ابوالغول گنده‌آبادی، از میلیاردران معاصر بانو شکوفه بودی و در اداره‌جات حضرتش مشغول به خدمت مستمرّ و حجره‌اش در مجاورت بیت‌الخلاء اداره‌جات مستقر! ایشان (که مولاتنا وی را از جمله‌ی مقرّبین و محارم خویش تلقّی فرموده) نقل کند که از کرامات آن سرکار علّیّه معجزتی به نام تصعیدبود، به این بیان که حضرتش جامدات را مستقیماً مبدّل به گاز فرموده و گاز مصرفی اداره‌جات ما با چند اداره اینوری و آنوری را -از باب معاضدت دولت فخیمه- تأمین فرمود، تقبّل الدّولة منها ... و البتّه اداره‌جات نیز به قدردانی ِ این خدمت کریمانه و مجاهدت ، بودجه‌ی دستمال کاغذی بیت‌الخلاء اداره را به تأمین اینترنت مفتی برای ایشان اختصاص داد!

سرانجام کار وی رضی الله عنها:

در حاشیه‌ی مصیبت‌نامه‌ی مرحوم شیخ عبدالهندل کِرمَکی علیه‌الرحمه مندرج است که مولاتنا در اواخر عمر به امراض و آلام عدیده‌ای مبتلا گردید که از آن جمله کرم یخی بود و از آن جمله کرم خودسیخ‌زنی عطسه‌آور بود و این کِرمهای مهلک به هیچ تدبیر و تمهیدی (حتّی فیــــــــــن محکم و مردانه به همراه شروین‌خان) از وجود وی به در نیامد! و عاقبت مولاتنا بدان حدّ رسوایی رسید که مقامات اداره‌جاتحرکات و تایپات بودار وی -که مظنون به غنی‌سازی به وسیله‌ی وایتکس بود- را به سازمان چیز هسته‌ای گزارش داده و مولاتنا کاترین به همراه یک فروند گشت ارشاد، جهت پیگیری مفاسد و معاصی مولاتنا به اداره‌جات مراجعه نموده و چپق مشارٌ الیها را چاق و قابلمه‌اش را چپّه فرمود بإذن الله تعالی!

رحمة الله علیها!

 

*(با سپاس از زحمات ممولی گرامی!)

نظرات  (۱۷)

عالیی بود :)))))
چه خلاقیتی و چه استعدادی 
خلاقیتش تو حلقم! خدایی چرت گویی هم استعداد میخاد
چراقسمت اشنایی با اقاتونو کامل نمیکنی
پاسخ:
نمیدونم جرا
باید ایستاد و برایش ده دقیقه دست زد(تشویق منظورمه ها)
خخخخخخخخخخخخخخخ
خیلی باحال بود. کلی خندیدم. دمش گرم 
سلام
بابا چه وقتی گذاشته.
دمش گرم
بابا عجب ذهن خلاقى داشته
ایول
یارو بیکاره در کل
خیلی باحال وصفت کرده !
خعلی باحال بود :))))

فقط هر چی فکر کردم نفهمیدم این یاررو کیه :D
پاسخ:
منم نفهمیدم!

کل وبلاگ در یک کلام!!!!

خیلی باحال بود

واقعا دمش گرم
عین داشجیش باحاله این یاروجان [رضایت]
هه هه هه
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
وای چقدررررر خندیدم...
عجب خلاقه این یارو گفتنی!!
دستش درد نکنه

خدایا این شادی ها رو از ما نگیر
خیلیییییییییی باحالین
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">