[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری
آخرین نظرات

سواستفاده

جمعه, ۲۹ شهریور ۹۲، ۱۵:۵۰

از انگیزه هایی که واسه سرکار رفتن دارم استفاده (سوء)  از اینترنته شرکته ....  ای حالی میده آهنگهایی که دانلود میکنم

نظرات  (۳)

با انکه از تاریخ اخرین ارسالتان بنظر میرسد اینجا دیگر بروز رسانی نمی شود ، اما صفحه شما را به فهرست علاقمندیهای شخصی خود اضافه کردم تا گاهی مشتری کلام اتان باشم و در فرصتهایی که گاه برایم پیش می آید مطالب تازه تر و یا باقیمانده آرشیو اتان را مطالعه کنم ....

شاد باشید و بدرود....

سلام...

در جستجوی مطلبی بودم که توسط جستجوگر گوگل به این وبلاگ راهنمایی شدم .  در جذابیتی ناخودآگاه ، چند مطلب عموما کوتاه  از صفحات وبلاگ اتان را خواندم  که البته قفل های محکمی که بر روی تعداد زیادی از آنها زده اید ، مانع از خواندن مطالب اتان  شد اما برای همان تعداد بدون مرزی که توانستم بخوانم   از شما متشکرم. . اگرچه مشکل می توانم در ورای نیافتن چیزی که بدنبال آن آمده بودم ، توضیحی موجه را برای چرایی بودن ـ این ماندن ، خواندن و احساس جذاب بودن وبلاگ شما را برای خود یا هرکس دیگری ارائه کنم ؛ اما لااقل در ذهن خود باور دارم که هیچ همواره ای وجود ندارد تا بتواند لمس کردن همه ی لذتها را مستحق سنجش منطقی و توجیه بنماید. اما نوشته هایتان فرصت خوبی برای لذت بردن از خوانش واژه های بسیار اندکی بودند که اگرچه  بندرت و  تنها بعضی وقتها با آن نوع نوشته ها برخورد می کنم، اما  جنس اشان را آنچنان  دوست دارم که اغلب در مقابلشان  ناچار به ایستادن ،  خواندن ، دنبال کردن و صد البته لذت بردن از طعم خوش و آشنایشان در درون ذهن خود می شوم ...با نگاه عمیق و  زل زدن  به فحوای شوخ طبع ظاهرشان  به زیبایی و حتی گاهی شدت دلتنگی اشان پی ببرم  و  شاید اینها دلیل خوبی باشند که تعدادی از مطالب اتان را بیشتر از یکبار خواندم و  به نظرم ساعتی می شود  که در اینجا و همصحبت دیوارهای این خانه شده ام.

البته تا به امروز پهنه ی اتفاقها و روزمرگی خاطرات شخصی آدمها هرگز جذابیتی برایم نداشته و خیال هم نمی کردم  که یک روز بخواهم حتی فرصت کوچکی را برای خواندن خاطرات تلخ یا شیرین دیگرانی صرف کنم  که بواسطه ی مجازی بودن شخصیت اشان ، در میان ذهن من یشتر به رنگی سرد و خالی از احساس نقاشی شده اند. اما امشب در خانه ی شما قضیه متفاوتی را تجربه کردم که اجازه بدهید  به اندازه ی حضور امشبم در  خانه ی مجازی اتان مقدمه و توضیح علایق شخصی خود را کوتاه نموده و  توجیه بی حساب و مرزی را بازگو کنم که  کلام شما را برای خواندن و لذت بردن ، در نظرم منحصر بفرد و متفاوت نموده است....

تنها همین قدر می توانم بگویم که با نوشته هایتان هر رهگذری می تواند به راحتی انس بگیرد و در پهنه ی تصور خیال خود ،  خویشتن را مخاطب تمام صمیمیت و سادگی سطر سطر نوشته هایی قرار بدهد که  علاوه بر قصه ی جادویشان ، در درون ذهن هر یک از این رهگذران قصه ی دیگری دارند.....قصه ای به بی تابی نفسهای خاطرات تک تک آنها...قصه ای مملو از واژه های گاه شاداب و گاهی زخم خورده   که  گویی جنس هر کدام اشان آشنای قدیمی ـ  گوشه  گوشه ی ذهن یک به یک آنها بوده است....دست نوشته ها یا بهتر است بگویم دلنوشته هایی که الفت و صمیمیت  را آنچنان در درون مخاطب خود می ریزند که تمام خاطراتشان در  شکل  و شباهت  خاطرات نقش بسته در دیوارهای این خانه  نوشته می شوند...

سلام...

در جستجوی مطلبی بودم که توسط جستجوگر گوگل به این وبلاگ راهنمایی شدم .  در جذابیتی ناخودآگاه ، چند مطلب عموما کوتاه  از صفحات وبلاگ اتان را خواندم  که البته قفل های محکمی که بر روی تعداد زیادی از آنها زده اید ، مانع از خواندن مطالب اتان  شد اما برای همان تعداد بدون مرزی که توانستم بخوانم   از شما متشکرم. . اگرچه مشکل می توانم در ورای نیافتن چیزی که بدنبال آن آمده بودم ، توضیحی موجه را برای چرایی بودن ـ این ماندن ، خواندن و احساس جذاب بودن وبلاگ شما را برای خود یا هرکس دیگری ارائه کنم ؛ اما لااقل در ذهن خود باور دارم که هیچ همواره ای وجود ندارد تا بتواند لمس کردن همه ی لذتها را مستحق سنجش منطقی و توجیه بنماید. اما نوشته هایتان فرصت خوبی برای لذت بردن از خوانش واژه های بسیار اندکی بودند که اگرچه  بندرت و  تنها بعضی وقتها با آن نوع نوشته ها برخورد می کنم، اما  جنس اشان را آنچنان  دوست دارم که اغلب در مقابلشان  ناچار به ایستادن ،  خواندن ، دنبال کردن و صد البته لذت بردن از طعم خوش و آشنایشان در درون ذهن خود می شوم ...با نگاه عمیق و  زل زدن  به فحوای شوخ طبع ظاهرشان  به زیبایی و حتی گاهی شدت دلتنگی اشان پی ببرم  و  شاید اینها دلیل خوبی باشند که تعدادی از مطالب اتان را بیشتر از یکبار خواندم و  به نظرم ساعتی می شود  که در اینجا و همصحبت دیوارهای این خانه شده ام.

البته تا به امروز پهنه ی اتفاقها و روزمرگی خاطرات شخصی آدمها هرگز جذابیتی برایم نداشته و خیال هم نمی کردم  که یک روز بخواهم حتی فرصت کوچکی را برای خواندن خاطرات تلخ یا شیرین دیگرانی صرف کنم  که بواسطه ی مجازی بودن شخصیت اشان ، در میان ذهن من یشتر به رنگی سرد و خالی از احساس نقاشی شده اند. اما امشب در خانه ی شما قضیه متفاوتی را تجربه کردم که اجازه بدهید  به اندازه ی حضور امشبم در  خانه ی مجازی اتان مقدمه و توضیح علایق شخصی خود را کوتاه نموده و  توجیه بی حساب و مرزی را بازگو کنم که  کلام شما را برای خواندن و لذت بردن ، در نظرم منحصر بفرد و متفاوت نموده است....

تنها همین قدر می توانم بگویم که با نوشته هایتان هر رهگذری می تواند به راحتی انس بگیرد و در پهنه ی تصور خیال خود ،  خویشتن را مخاطب تمام صمیمیت و سادگی سطر سطر نوشته هایی قرار بدهد که  علاوه بر قصه ی جادویشان ، در درون ذهن هر یک از این رهگذران قصه ی دیگری دارند.....قصه ای به بی تابی نفسهای خاطرات تک تک آنها...قصه ای مملو از واژه های گاه شاداب و گاهی زخم خورده   که  گویی جنس هر کدام اشان آشنای قدیمی ـ  گوشه  گوشه ی ذهن یک به یک آنها بوده است....دست نوشته ها یا بهتر است بگویم دلنوشته هایی که الفت و صمیمیت  را آنچنان در درون مخاطب خود می ریزند که تمام خاطراتشان در  شکل  و شباهت  خاطرات نقش بسته در دیوارهای این خانه  نوشته می شوند...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">