[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

به بهانه ی تغییر مرحله ی زندگی ام دوباره مینویسم

[ خصوصی های یک زن ]

.. پنهانم اما دانه های دلم پیداست ..

اینجا حکم یه دفترخاطرات و واسم داره، که ناآشنا ها میان و میخونن. خیلی هم دوست داشتم اینجا رو به اونهایی که میخوام و میشناسمشون معرفی کنم اما نکردم چون مجبور به خودسانسوری میشم.. تو هم اگه ناخاسته یا خاسته پیدام کردی به روم نیار بذار حرفامو بزنم...

اینم بلاگ بعدی اگر چیز شدم!
omoomi.blog.ir

برای رمز-> مراجعه به رمز بازی

پست اسمسی
  • ۳ ارديبهشت ۹۳ , ۱۷:۳۰
    شوره
ته تاقاری

نوچوفسکوو

چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۹۲، ۰۹:۳۱

گــوز گاهی برام یه مسئله است و گاهی هم یه دغدغه!

از طرفی نمیخام رومون توو روو هم باز شه و از طرفی گاهی وقتها آدم تووو منگنه است و شرایط براش سخته! البته هنوز اتفاق نیفتاده..و حواسم هست.

یه بار از فشار زیاد با خودم درگیر شده بودم!  به بهانه ای از ماشین پیاده شدم و بعد از اینکه گوزیدم و دوباره سوار شدم! 

یه بار اولین مسافرت دوتاییمون بود.. توو هتل اونقدر خودمو نگه داشته بودم که دراز کشیده بودیم داشتیم حرف میزدیم هارهارهار میخندیدیم.. حین خنده یهو ازم در رفت!! انقدر خجالت کشیدم... بعد گفتم من نبودم!!   دیگه مسئله کش دار نشد..

یه بار هم نصف شب خاب بودیم پامو انداخته بودم روش.. یهو بادی از من خارج شد و لامصب صدا داشت! من خودم از خاب بیدار شدم.. بعد دیدم شوهر چشماشو باز کرد! اونم بیدار شد.. سریع چشمامو بستم...منم هیچ تکونی نخوردم... به روو خودم نیوردم... و یه خرو پف خفیف... که من خابم!!! :)))

شوهرهم که تاحالا جلو من کاری نکرده فقط از توو دستشویی صداشو شنیدم! وقتهایی که میاد خونه ی ما انقدر خودشو نگه میداره که دیگه وقتی صبح میره توو دستشویی میترسم مث این بادکنک ها که داره بادشون خالی میشه تووو دستشویی به در و دیوار بخوره !!

گاهی هم با شوخی میگه من توو خلوت خودمم ازین کارا نمیکنم!  فکر نمیکنه که من صداشو شنیده باشم..   آخه فشار آب رو توو دستشویی زیاد میکنه و هواکشم میزنه که صدا استتار شه!! ولی خب نمیشه!!! 

تا اینجاش که خووب بوده.. یه جوری گذشته... امیدوارم ازین زن و شوهر هایی نشیم که وقتی میرن زیر یه سقف توو خونه زارت و زوورت..!! باهم مسابقه میذارن! نمیدونم برا اینکه همینجور بمونیم و یه حرمتهایی بمونه چیکار باید کرد...

در اهمیت این موضوع دوتا بیت شعر عنوان میکنم و منبر و ترک میکنم


بادی بود و راهی داشت          ...             آیا به شما کاری داشت؟

بادی است اندر دل بنده          ...             اگر ولش ندم دلم می گنده


شما هم تجربیاتتون و بگین.. اولین ها همیشه جالبن.. اولین خاطره ها...  شما توو خوونتون چجوری این؟ دووست نداشتین با اسم مستعار کامنت بذارین :)))) حتا شما خاموشها ;)


بعدن نوشت: این شمال هم بعد اینکه کلی همه باهم توو حیاط نشسته بودیم و این بادها همینجور بالا پایین میرفت توو شیکمم پاشدیم بیایم که در حرکتی ناغافل باده از دست ِ من فرار کرد! شانس آوردم برادر شوهر معروف توو دسشویی بود و همه فکر کردن صدای اونه ...خخخخخ

نظرات  (۸۱)

اینجا چه سایت عجیبیه؟واقعا خیلی مسخره س بنظرت اگه یک سایت راجع به زنان موفق میساختی بهتر نبود ؟
تاریخ بزرگان
مثل سایت من که راجب مردان موفق است
آدرس
penman.rozblag.com
گوزو های بیشرم
من یک بار اومدم بگوزم به خودم ریدم
وای پوکیدم از خنده!
یه بار سر میز نشسته بودیم با دوستان داشتیم ناهار میخوردیم من یه چیز خنده دار گفتم انقد خندیدن یهو بقلیم یه گوز ملیح با صدا داد! بعد همه ساکت شدیم یهو از خنده منفجر شدیم! در حین خنده 2 نفر دیگم گوزیدن! خلاصه هر جا خندمون تموم میشد یکی میگوزید دوباره منفجر میشدیم از خنده!
آقا راه حل برا تبدیل گوز به چس:
گشاد راه برین یا با دست محفظه رو گشاد کنین بدون صدا در میره!
خاک تو سر همتون
والا این مساله ی گوز به نظر من یک پروسه ی طبیعیه توی بدن ...نمیشه جلوشو گرفت چون واقعا آدم اذیت میشه و یک جاهایی ممکنه خطرناک باشه اگر بخواهی خودت رو کنترل بکنی.... همسر شما هم قرار هست یک عمر با شما و خوب و بدتون زندگی بکنه پس باید این مساله هم جا بیافته بین اون دو تف . .... 
من خودم زمانی که دوست بودیم باهم خیلی علمی و منطقی باهاش صحبت کردم و ازش خواستم ویژگی هاشو بگه اونم بسادگی گفت که خیلی این کار رو زیاد انجام میده و منم ازش خواستم هر وقت باهم رفتیم بیرون و توی شکمش باد بود خودشو راحت بدونه ... و دقیقا همینطور شد ... اولین باری هم که این اتفاق افتاد من هیچ عکس العملی نشون ندادم ... ولی  بعدا بهش گفتم که ممنونم و خیلی خوشحالم که باهام راحتی و احساس معذب بودن باهام نداری ... درمورد خودمم تا الان این اتفاق نیافتاده ولی حس میکنم شب ها که میخوابم و حواسم نیست زیاد شنیده باشه ... ولی خب از اونجایی که برای جفتمون جا افتاده عادی بودن قضیه عکس العملی ندیدم از سمتش. ...
با سلام. وای من دارم از شرمندگی می میرم. قبل اینکه ماجرای اصلی رو تعریف کنم باید بگم من روده م خیلی خیلی ناراحته و باد شکم خیلی زیادی دارم طوری که اگه باده معده رو خارج نکنم روده هام با صدایی حتی خیلی بدتر از(معذرت میخوام گوز)صدا میده واسه همین ی سری سر همین مسئله نزدیک بود استاد حذفم کنه چون در حین حضور غیاب آخرین جلسه درسمون با اینکه همه جلسات و حضور داشته بودم باد معده م خواست آبرومو ببره اونم در سکوت مطلق کلاس، واسه همین بلند شدم و از کلاس رفتم بیرون. حالا این بماتد امشب خونه جاریم بودیم همه نشسته بودن اونم تو محیط ساکنت خونشون لامثب تلویزیونشونم خاموش بودمنم یهو باز گوز پیچ شده بودم طاقت نیاوردم تا به جاریم خواستم بگم تلویزیون و روشن کن آمون نداد و نزدیک بود صدای روده هام بلند شه که از گوز بدتر بود خلاصه خیر سرم واسه بار چهارم رفتم دستشویی تا نشستم صداش بر همه جا حاکم شده بود منم با شرمندگی اومدم بیرون همه بزور خودشونو گرفته یودن و قیافشون اینو میگفت که خندیدن… از این شانس بد من هم برادر شوهرام و دامادشون بحثشون سر گوز بود و میخندیدن و میگفتن هرکسی میگوزه بخاطر فشار زندگیه. منم متاسفانه در این حین گوزیده بودم چون وقتی پیام هاشونو تو واتساپ خوندم متوجه شدم که قبل گوزیدن من تو گروه رلحع به گوز حرفیدن منم در اون حین متاسفانه گوزیده بودم و خلاصه وقتی اونرم بیرون حو خیلی بدی حلکم بود و عرق کرده بودم مادر شوهرمم یه نگاه ترحم آمیزی بهم کرد که از هزار فحش یدتر بود و همه زیر چشمی نگام میکردن و منتظر بی جرقه بودن که بخندن… من که دارم از شرمندگی میمیرم ساعت سه نصفه شبه ولی از خجالت خوابمم نمیبره بچکار کنم. شوهرم میگفت خوب شده اون لحظه من نبودم وگرنه همونجا از خنده غش میکردم. چون من اصلا پیش شوهرم نمیگوزم دیگه اون لحظه زدم بی خیالی. جاریمم بیچاره موقع دستشویی رفتن من اینقد با بلند حرف میزد که کسی بقیشو نشنوه. بعد که اومدم بیرون گفت صداش اومد؟ گفت عزیزم مال کی کپیه که مال تو نیس!همه هم شنیدن.  همون لحظه بود که تمام صورتم عرق کرد و جان به جان آفرین تسلیم گفتم
. لامصب هم موقعی که وضو میگیرم دچار این عارضه میشم و هم موقعی که میرم مهمونی... فکر کنم بخاطر استرسه

با سلام. وای من دارم از شرمندگی می میرم. قبل اینکه ماجرای اصلی رو تعریف کنم باید بگم من روده م خیلی خیلی ناراحته و باد شکم خیلی زیادی دارم طوری که اگه باده معده رو خارج نکنم روده هام با صدایی حتی خیلی بدتر از(معذرت میخوام گوز)صدا میده واسه همین ی سری سر همین مسئله نزدیک بود استاد حذفم کنه چون در حین حضور غیاب آخرین جلسه درسمون با اینکه همه جلسات و حضور داشته بودم باد معده م خواست آبرومو ببره اونم در سکوت مطلق کلاس، واسه همین بلند شدم و از کلاس رفتم بیرون. حالا این بماتد امشب خونه جاریم بودیم همه نشسته بودن اونم تو محیط ساکنت خونشون لامثب تلویزیونشونم خاموش بودمنم یهو باز گوز پیچ شده بودم طاقت نیاوردم تا به جاریم خواستم بگم تلویزیون و روشن کن آمون نداد و نزدیک بود صدای روده هام بلند شه که از گوز بدتر بود خلاصه خیر سرم واسه بار چهارم رفتم دستشویی تا نشستم صداش بر همه جا حاکم شده بود منم با شرمندگی اومدم بیرون همه بزور خودشونو گرفته یودن و قیافشون اینو میگفت که خندیدن… از این شانس بد من هم برادر شوهرام و دامادشون بحثشون سر گوز بود و میخندیدن و میگفتن هرکسی میگوزه بخاطر فشار زندگیه. منم متاسفانه در این حین گوزیده بودم چون وقتی پیام هاشونو تو واتساپ خوندم متوجه شدم که قبل گوزیدن من تو گروه رلحع به گوز حرفیدن منم در اون حین متاسفانه گوزیده بودم و خلاصه وقتی اونرم بیرون حو خیلی بدی حلکم بود و عرق کرده بودم مادر شوهرمم یه نگاه ترحم آمیزی بهم کرد که از هزار فحش یدتر بود و همه زیر چشمی نگام میکردن و منتظر بی جرقه بودن که بخندن… من که دارم از شرمندگی میمیرم ساعت سه نصفه شبه ولی از خجالت خوابمم نمیبره بچکار کنم. شوهرم میگفت خوب شده اون لحظه من نبودم وگرنه همونجا از خنده غش میکردم. چون من اصلا پیش شوهرم نمیگوزم دیگه اون لحظه زدم بی خیالی. جاریمم بیچاره موقع دستشویی رفتن من اینقد با بلند حرف میزد که کسی بقیشو نشنوه. بعد که اومدم بیرون گفت صداش اومد؟ گفت عزیزم مال کی کپیه که مال تو نیس!همه هم شنیدن.  همون لحظه بود که تمام صورتم عرق کرد و جان به جان آفرین تسلیم گفتم


وایییییی من امروز تو کلاس گوزیدم بعد دو نفر از بچه خرخونای کلاس شنیدن اقا اونا خندیدن مثلا خاستن منو ضایه خودم انقد خندیدم اونا روشون کم شد تازه برای دوستامم تعریف کردم اونام ترکیدن از خنده
  • مهرووووووووووووووووو
  • حالا ادم که خوبه ...
    گوز اسب رو ندیدین تا حالا ..
    تو اصفهان سوار درشکه میخواستیم بشیم .. اسبه دمش رو برد بالا و یک گوزی داد که کلاه کالسکه چیه رو باد برد :))
    اولین بار که پیش من گوزید
    من و اقامون بعد از دو هفته عقد تصمیم گرفتیم بریم شمال اونجا تو هتل که بودیم اومد بغلم کرد یواش یواش شرتامونو داورد بعد کیرشو کرد توکونم تا داشت تلمبه میزد انقد که به خودش فشار اورده بود چنان گوزی داد که بیا ببین اما من صدای گوزشو خیلی دوست دارم
    اولین بار که پیش من گوزید
    من و اقامون بعد از دو هفته عقد تصمیم گرفتیم بریم شمال اونجا تو هتل که بودیم اومد بغلم کرد یواش یواش شرتامونو داورد بعد کیرشو کرد توکونم تا داشت تلمبه میزد انقد که به خودش فشار اورده بود چنان گوزی داد که بیا ببین اما من صدای گوزشو خیلی دوست دارم
    واااااى من اولین بار که با دوست پسرم خوابیدم صبح با یک صدا بیدار شدم و پریدم و احساس کردم گوزیدم ... اما اون اصلا به روى خودش نیوورد :| حالا عذاب وجدانش داره خفم میکنه که ایا اصلا گوزیدم یااا نه ؟؟؟ چه کنم 😂😂😂😂😂😂😂
    خجالت بکشین بابا.
    دمتون گرم با یه گوز اینقد سرگرم شدین
    در انتخاب همسر مورد علاقه ام باید این معیار مهم هم در نظر بگیرم.
    راستش رو بخواین تا حالا به این مشکل خانم ها فکر نکرده بودم ،یادم باشه اگه خواستم ازدواج کنم در انتخاب دختر مورد علاقه ام این معیار (یعنی گوزو بودن یا نبودن )هم بگنجونم.
    خخخخ باحال بود دمت گرم
    حالا از شوهر من خبر تدارید .وقتی نیم روز خوابه ومن در حال تماشای تلویزیونم بیدار می شه مینشینه .وچنان بمبی میترکونه که از جا می پرم. یا تو آشپز خونه ام چنان گوزی را با بو منفجر می کنه وقتی اعتراظ می کنم به شوخی میگه خواستم از آشپز خانه بری بیرون .حالا بگین من با این شوهر گوزی چیکار کنم؟
    سلام
    راهی هست که گوز تبدیل به چس بشه؟ یا اینکه اصلا این باد از بین بره؟؟؟
  • ماجراهای خواستگاری
  • خیلی تو خودم بودم ناراحت.با این پستت اگه بدونی چقدر خندیدم خیلی باحالی دختر 
    تا حالا از این زاویه به زن و زندگی زیر یه سقف نـگاه نکرده بودم!!

    اصلا درهای جدیدی به روی من باز شد....

    حاشیه:
    به قـول فامیل دور:
    شـادمانی همه جا پـشت در است؛
    در گـشودن هــنر اســت!
  • دختر پاییزی
  • خدا نکشتت دختر مردم از خنده
  • کلاه قرمزی (:
  • واااااااااای اگه بدونی چقدر خندیدم
    سلام گل من گلی؛ چطوری؟؟ انشالله همه چیز بخوبی باشه؛ و عروسیتون هم به سلامت برگزار بشه؛ خیلی دوسدارم رمز پستات رو داشته باشم؛ دفعه پیش هم پیام دادم برات؛ گویا به دستت نرسید یا نمیدونم!!! حداقل دوست دارم فکر کنم به دستت نرسیده؛ واقعا مشتاقم حرفای دیگه ات رو هم بخونم میشه رمزتو بهم بدی؟؟
    پاسخ:
    من نظر دیگه ای ازت نداشتم عزیز.. میام وبلاگت :)
    فکر نکنم هیچ زن و شوهری مث ماباشن و از بوی گوز هم انقدر لذت ببرن.
    الان خدارو شکر دیگه ازین نظر باهم راحت شدیم بنظر من هیچ اشکالی نداره زن وشوهر پیش هم بگوزن چون نزدیکترین کس هم ان فقط وقتی بچه دار بشن سخته باید خودشونوکنترل کنن وحواسشون باشه.الان مابرای گوز هم ذوق میکنم البته ب ازای هر 50گوز من همسر یکیمیکنه.ولی گوزای همو بومیکشیم ولذت میبریم حتمن همه تون تاحالا فهمیدین ک ادم از بوی گوزخودش بدش نمیاد اما همون بواگه مال کس دیگه ای باشه ادمو اذیت میکنه منوهمسر گوزاون یکی برامون بهتراز مال خودمونه.تحلیلشم میکنیم مثلن بوی آبگوشت سیر موسیر کالباس.آب رو قالی...وقتی اب روی قالی بریزه وبمونه بوکنه این بوییه.یا عن مرغ.تخم مرغ پخته.تخم مرغ گندیده.اسیدی و شیمیایی ک شیمیایی و یا مسموم واقعن تحمل بوش,یکم سخته واکسیژن غلظتش کم میشه بقیشون محشرن بخصوص ابگوشت موسیر وتخم مرغ پخته.
    خیلی خندیدم....منم ازوناییم که رودهام بشدت باد تولید میکنن اوایل خیلی بهم فشارمیومد جلوی همسر خودموکنترل میکردم اما چندماهی از عقدمون گذشته بود و ی شب خونشون باهم توی اتاق فیلم لاست رو داشتیم میدیدیم دراز کشیده بودیم و پوزیشنم بد بود ویهو دررفت اینجاهاشو خیلی یادم نیست دیگه اما نگار کلی خجالت کشیدم ولی خوب دیگه راحت شدم وهمسر هم خیلی خوب برخورد کرد وکلی قربون صدقه م رفت و ناراحت شد ک کلی بهم فشاراومده بپده تاحالا وگف جلومن راحت باش وکلی هم احتمالن خندیدیم بفیشو تو کامنت بعدی میگم
    وای نصف شبی کلی خندیدم.... خاطره ها خیلی خنده دار بودن بخصوص اتاق پر از گاز متان 
    عزیزم آویشن رو غذاهات بپاش و همینطور زیره خیمیشه.عرق چهل گیاه و نعناع و دایمتیکن هم خوبهنفخ خوبین البته ع ق زیره رو هیچوقت قلپ قلپ نخور استاد تغذیه مون میگفت هیچوقت برای لاغری عرق زیره نخورید بشدت حافظه رو کم میکنه.خود زیره رو ب یزی تو غذا خوبه.حبوبات رو هم از شب قبل بخیسون و چندبار آبشو عوض کن نفخش کم میشه اگه وقتی خیس خورد پوست نخود و لوبیا رو هم بکنی خیلی نفخش کمتر میشه.ع
    کلی خندیدم با این پستت . خیلی باحالی 
    عرق نعنا جواب میده
    دایمتیکون هم خوبه 
    من که راحت شدم بخصوص تو خوابگاه
    سلام
    خیلی باحال بود
    واقعا اوایل ازدواج خیلی سخته
    ولی درهرصورت بهتره که بقول تو تبدیل به زارت و زورت نشه
    وای کلی واسی این پست خندیدم بخصوص کامنترهاکه خیلی خاطراتشون جالب بود
    بخصوص
    گازمتان:)))))))))
    یه بسته قزص نعنا دارچین همیشه بذا تو کیفت باشه..بسوزه پدر تجربه
    پاسخ:
    یه بار عرق نعنا خوردیم بدتر تولید گوز میکرد!
    خیلی خیلی بده!!! نذار عادی بشه... همیشه که دو نفر نمیمونید بچه دار میشد اونوقت اگه جلو بچه از این کارو کنید، دیگه تره هم براتون خورد نمیکنه...هر چیز یه جایی داره...
     من چه کنم که کلا دل و روده ام تخصص خاصی توی ساخت باد دارن.
    دو روز سر نزدیم چقد پست جدید. حالا باید یکی یکی بخونمشون.
    راستی شکوفه میخواستم بیام اینجا بهت گفتم برام دعوت نامه بفرست یادت رفت؟
    پاسخ:
    ایمیلتو بذار بفرستم :)
    ترکیدم از خنده :)))))))
    پاسخ:
    نگوزی!
  • باباطاهر گوزو

  • گر محکم و مستمر بگوزى مردى!
    بى خوف و خطر اگر بگوزى مردی!
    مردى نبود به گوشه اى گوزیدن!
    در جمع اگر بلند بگوزى مردى!


    پاسخ:
    به به بابا طاهر!
  • الــهـــ♥ـه
  • بمیرم ما دختر ا چقد حساسیم... کیه که بفهمه و درک کنه :(
    پاسخ:
    خدا نکنه! انگار کسی نیست بدرکه!
    خخخخخخخخخخخخ. تازه چند وقتیه پیدا کردم. با این پستو کامنتاش کلی خندیدم. مرسی. اگه ممکن بود رمزم لطف کن.
    خداخیرت بده خواهر با این پستت وکامنتاش از با صدا بلند کلی خندیدم
    وااااااااااااااااااااااااااااااای شکوفه از این پستا میذاری نمیگی آدم انقدر میخنده یهو زرتش در میره ؟ :))))))))))))))))))))))
    پاسخ:
    خب سفت بشین D:
  • الــهـــ♥ـه
  • به نظر من نه باید اینقد معذب بود نه اینقد که همش زارت ُ زورت باشه:))
  • مامان باران
  • مرسی عزیزم.نمیخوام رنگ کنم اماقصدم زیتونی روشن بود
  • مامان باران
  • منکه لباسم زیاد باز نبود حتما عکسمو ندیدی.
    من دیشب فلافل خوردم و امروز آش رشته. فکر نکنم کسی بتونه الان حال منو درک کنهههههههههههه
    خاطرات و کامنت ها خیلی بامزه بودن کلی خندیدم:)))))))))
    همسری بنده اوایل اصلا پیش من نمی گوزید  ولی من به اندازه اون معذب نبودم  یه مدت بهش گیر دادم که باید پیش من بگوزی تا روت باز بشه و اینقدر کنار من معذب نباشی اونم میگفت نه مرد نباید پیش زنش بگوزه بالاخره مجبور به این کارش کردم خلاصه الان دیگه راحت شده اصلا ازم خجالت نمیکشه حالا دارم تلاش میکنم که یه کاری کنم دیگه پیشم نگوزه چون خیلی بده:((((((
    پاسخ:
    :))) اینجاست که میگن خودکرده را تدبیر نیست!
  • عمومی شده 3
  • عاغااااااااااااااا اینو گفتی داغ دلم تاززززززززه شده!
    این شوهرِ گرامِ ما شیکم نداره کــــــــــــــــــــــــــــــــــه
    بادکنکه!
    همیشــــــــــــه ی خدا  گوزهایی توش هست

    هر وفت از مهمونی میاییم خونه میگه :وای مــردم !بـعد شروع میشه!
    زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    ________زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    __زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    ____زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    _زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    _زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ
    ________زآآآآآآآآآآآآآآآرتــــــــــــــ زووووووووووورتـــــــــــــــــــــــ

    یــــــنی دهن آدمــــو سرویس میکنه ها
    وقتــــــــی هم ک روم به دیفار بو داشته باشه، باید بره یه اتاق دیگه تخلیه کنه!

    این بود داستانِ گوزِ ما!


    شکوفه اینو خودت عمومی کن!
    این دغدغه های بشری را باید واقعا قاب کرد زد دیوار سازمان ملل...کجاست سعدی ببینه بچه هاشو...:)))))
    ماشالا همه باتجربنا:)))))))))))
    خاطرات زنده کردیا
    سلام
    من اوایل زندگیمون خیلی خودم رو کنترل کردم
    ولی 1بار در رفت و از اون به بعد همه چی عادی شد
    سختیش اونجا بود که خانومم اصلا نمیگوزید
    بعضی وقتا شک میکردم که تو عمرش اصلا این گوزیده!!!!
    خیلی بهش اصرار میکردم که تو هم 1دونه بگوز خب!!!!
    اونوقت بعد 1هفته اصرار 1دونه در سطح چس میداد یعنی 100% ناامید کننده!!!
    ولی چشتون روز بد نبینه 1بار که تو اتاق با هم بودیم بعد اینکه من چندتا زدم و کلی خندیدیم 1دفعه یکی زد که هنوزم صداش تو گوشمه!!!!
    در سطح انفجار گلوله، بهش میگم المپیک لندن!!!!
    میگه مثل المپیک اینم 4سال یکبار اتفاق میافته!!!
    منم منتظر 4سال آینده نشستم!!! به امید قهرمانیت تو المپیک بعدی همسر عزیزم!!!
    پاسخ:
    :)))) به به شوهر گوووزووو... 
    حالا ک این پستو گذاشتی بهت میگم که تو خونه همسریم چی میگه بهت!!!

    تا میبینه من تو وبلاگتم میگه:"رفتی تو وبلاگ گوزوووووو؟"
    "گوزووو چیز جدید گذاشته"
    "چ خبر از گوزووو؟"

    آخه اولین باری که وبلاگتو دیدم شروع کردم به خوندن!
    همه رو از اول!
    قسمتای باحالش و خنده دارشو میدادم شوهر هم بخونه!
    بعضی هاش راجع به گوز بود!!!!!

    ازون به بعد دیگه این تو ذهنش مونده بود و این اسمه وزین رو برات گذاشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ:
    باز خوبه اون قسمت های بوق و ندادی بخونه... خخخ اونوقت اسممو یچیز دیگه میذاشت!!! 
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    خداییش یه معضله.
  • عمومی شده 2
  • من وقتایی که میخوایم جایی بریم که میدونم مدتی از خونه دوریم مثلا مهمونی یا گردش و احتمال اومدن بو هست یه نوار بهداشتی میذارم و اگه یه وقت چیزی پیش اومد و نتونستم خودمو کنترل کنم بیصدا باشه و بوشم نیاد بیرون!!!

    عجیب جواب میده... بو که اصلا بیرون نمیاد صدا هم خیلی کم میشه اگه پوزیشن نشستنت درست باشه!!!!!

    شکوفه من چهارده ساله ازدواج کردم ولی به جز چند بار که اتفاقی بوده هیچ وقت جلو همسر گرامی نگوزیدم. به نظر من زن باید یه لطافت هایی داشته باشه که گوزیدن با اونا در تناقضه. گوزیدن, آروغ زدن و اینا اصلن خوب نیس

    ببین تنها باری که من سوتی دادم دوران نامزدی با همسری بود. خونه اونا منو پاگشا کرده بودند تنهایی. برای بار دوم بود میرفتم خونه اشون.

    بعد لامصب این باده هی اینوری میرفت هی اونوری میرفت. عاقبت سر سفره گریبانم رو گرفت! وقتی همه با هم زدیم زیر خنده زارت صدا بلند شد. همه ساکت شدند! منو میگی داشتم از خنده خفه میشدم. در عین حال خجالتم میکشیدم. وای یک اوضاعی بود. بعد من هی میخندیدم و یک طوری وانمود کردم که کار کاره مادر بزرگ همسری بوده که در جوار من نشسته بود. همه تصور کردن اون بوده. انقدر که من نگاش کردم. فکر کنم بنده خدا خودشم اینطوری فکر کرد.

    اولین و آخرین سوتیم بود در زندگی

     

    پاسخ:
    :)))))))))))))) خیلی کلکی ... بیچاره مادر بزرگه

    توواتوبانها بعضی وقتها بوو ی فاضلاب میاد هم آدم به هم شک میکنه همینجوری به هم نگاه میکنیم! بعد شوهر میگه سفت بشین خب!
    میگم معلومه خودت بودی که لو دادی!!
  • طهورا عاشق
  • من تو دوحالت عجیب نیاز به این کار دارم یکیش سر نماز یکیشم وقتی مهمونیم اصن نمیفهمم چرا اینجوریه:|
    پاسخ:
    :))) نمیدونم تا آدم وضو میگیره چرا گووزش میگیره!
    وای شکوفههههههه عالی بود این پست مردم از خنده ، مخصوصا با خاطره گاز متان و انفجار خونههههه ! :))))
    من هم خیلی تو این مسائل معذب میشم ، مهمونی که میرم که در حد امکان سعی میکنم دستشویی نرم :|
    وقتی که به قول تو فلافل و نخود و لوبیا میخورم هم خب زیاد میشه :|
    به نظر من باید حرمتها بین ادمها نگه داشته بشه. البته این نظر منه و این مسائل به شخصیت شما وهمسرتون مربوط میشه
    تو خونه که راحتم اما سر کار معزله
    اینجور مواقع دستشویی طبقه پایین میرم که دسشویی مخصوص نماز خونه است و همکارا نیستن
  • دردانه خوش بخت
  • شکوفه چه چیزایی رو که سوژه نمیکنی سفره شدم از خنده.لینک بهار خیلی جالب بود مرسی بهارجون.
  • مریم سادات
  • وااای خدای من خیلی بانمک بود دقیقا همین5دقیقه پیش باوبت اشنا شدم
    خیلی جذاب مینویسی:)
    راسش اولین بار شوهرم ازش دررفت:)کلی خندیدم بهش بیچاره مرد از خجالت
    من تقریبا همشو تو دستشویی خرج میکنم ولی چشت روز بد نبینه یبار جلوی مادر شوهر گررام....

    قصدم ی ذکر مصیبت بود من صحنه رو ترک میکنم:)
    پاسخ:
    :) با جزئیات میگفتی خب
    چه قدر خندیدم!:)) هم از پستت هم از کامنتا:))
    خیلی مشکل بدیه ها.خب آدم نمیتونه هیچی نخوره که!
    از یه طرفم راس میگن.بالاخره نزدیک ترین کَس به آدم میشه دیگه.
    راحت باش!ولی اصراف نکن:)
    کل وبتو خوندم خیلی جالب بود طرز نوشتنتم بعضی وقتا خیلی خنده داره مثل همین پست:)
    فقط داستان آشناییتون چرا نیمه رها شده؟؟
    اصلا بعضی جاها به هم نمیخوره مثلا بعد از خرید شب یلدا دیگه ادامه ندادی یا رمز داره من نمیدونم؟؟
    پاسخ:
    بعد از خرید شب یلدا... چی و بگم؟؟ بعدش یلدا شده دیگه :)

    آشناییی رو باید بنویسم.. کامل میکنم :)
    وای خدا ترکیدم از خنده
    چه معضلاتی هستش تو زندگی
    ببین گوزه دیگه همه میزنن....حالا چی میشه مگه؟؟؟؟

    آدم که نباید جلو نزدیک ترین کسش که قراره همیشه باهم باشن خجالت بکشه!!!!!! از نظر من هوووووچ موردی نداره.....نه من بزنم نه طرفم بزنه.....تازه کلی هم سوژهٔ خنده است!!!!! :)))))
    پاسخ:
    در صورتی که آزار نداشته باشه میشه بهش خندید :))
    یه طرف کونت رو بکش...بزا باز که شد اونوخ مث چس خارج میشه...صدا هم نداره
    پاسخ:
    بو شو چیکار کنیم! :)))
  • عمومی شده!
  • خاطره میذارین تیک خصوصی و نزنید.... D:

    ای وای شکوفه...انقد خندیدم دارم میترکم....کاملا درکت میکنم...دفعه اول بعد عقدم بود رفته بودیم کوه..حالا این به من چسبیده و منم نفخ کردم شدیدددددددد یعنی عین بادکنک اگه دستمو نمیگرفت میرفتم هوا...نمیتونستم هم بگم من میخوام برم خونه و یا حتی دستشویی...خجالت میکشیدم...اخر سر بعد یه ساعت تحمل گفتم من دارم میمیرم اگه جونمو دوس داری منو برسون خونمون...اما به نظر من این قضیه طبیعی هستش...ادم باید پیش همسرش راحت باشه نه اینکه همش معذب باشه...این به این معنی نیس که همینطوری ول بدی بره اما اگه واقعا اذیت میشی خب فاصله بگیری کارتو بکنی بیای...البته ترجیحا بی صدا...
    منم تو نامزدی انقدر معذب بودم...حتی الانم وقتی میرم خونه مادر شوهرم تو دستشویی برای اینکه صدا نیاد معذب میشمو تنها تو خونه مامانم اینا راحتتم اونم بخاطر درزگیری صدا.....این قضیه رو حتی به همسر هم گفتم که من حتی تو دستشویی مادر شوهر اینا معذبم...خیلی حرف جالبی زد و واقعا راست هم بود...از دستشویی انتظار داری صدای حمیرا و هایده بیاد؟؟؟صدای گوز میاد دیگه...راستی من رمز ندارم
    یک خاطره هم محض خنده...یه روز ابگوشت پر نخود پخته بودم....نفخ کرده بودیم شدید با همسری.....شدیدا....یعنی طوفانی بود...از دستشویی رفتن بخاطر گوز خسته شده بودیم....جالب این بود که دقیقا بوی گاز شهری میداد...اون شبو که دیگهخوابمونم گرفته بود لایحه تصویب کردیم که امش گوز ازاده و هیچ کس بعدا حق حرفو حدیث نداره...یعنی رسما زارتو زورتو سبقتی بود که بیا و ببین...یه چن ساعت بعد من بیدار شدم برم دستشویی خواستم چراغو روشن کنم همسر گفت دست نزن که اگه چراغو بزنی خونه منفجر میشه...فک کنم اون شب اندازه دوتا کپسول متان از هوای اتاق میشد جمع کرد...
    وای چقد خندیدم!

    یه چیزی بگم اگه رابطه از عقبتون زیاد بشه چون ماهیچه های مخرج اون انقباض طبیعی رو از دست میدن احتمال داره وض از اینم بدتر بشه.
    من که مزدوج نشدم ولی یبار تو کتابخونه اینقدر دل پیچه گرفته بودم که صداش از تو شکمم شنیده میشد اونجاام ســـــــــــــــاکت!دیگه هیچی دیگه اصن یه وضه خفنی بود بعدشم خیلی شیک پاشدم رفتم بیرون ولی حتما همه فهمیدن دارم کجامیرم:-P
    تا حالا ک پیش نیومده!
    دنبال خونه ای باشید ک wc تو هال و اینا نباشه.
    خیلی خندیدم مرسی .... کاش منم رمز داشتم
    :D ما هم به رومون نمی یاریم... اگه تصادفی شده باشه ولی معمولا سعی می کنیم از تو صحنه فرار کنیم... 
    اون میگه من برم ببینم بیرون چه خبره :دی
    منم نیشمو باز می کنم ولی هیچ وقت نمی گم راحت باش!! که عادی نشه برامون 

    وای وقتی ابگوشت بخوری چشمتون به روز بد نیافته

    آخ حرف دل منو زدی
    جالب اینجاست هر وقتم میرم پیشش کل شکم و دل و رودم بهم میپیچه از فشار زیاد:)
    البته یه چند باری یهو رد شد اما شوهر اصلا انگار نه انگار منم هیچی نگفتم انگار اتفاقی نیفتاده
    اونم انگار چیزی نشنیده.من واسه شوهر و تا حالا نشنیدم حتی تو wc نمیدونم چرا باد نداره:)
    پاسخ:
    من که فهمیدم اصلن نباید فلافل و کلم و آش و بادمجون و اینها خورد..... اوه اوه اوه
    اینقدر گوز گوز کردی 
    گوزم گرفت D:
    پاسخ:
    D: خب بگوز
    به نظر من عادی نمیشه
    من انقده خجالت میکشم تو دسشویی هم یه جوری بیصداش میکنم که لامصب یه ریزه آبرومو نبره
    همسر هم فک کنم از این ترفند استفاده میکنه ما که تاحالا نشنیدیم!!فقط یه بار دلپیچه داشت بنده خدا اومد بیرون یه توجیهی در این باره که قدیم دسشویی تو حیاط بود بهتر بود کرد و ما هم به رومون نیاورد یم:دی

    این مشکل توی مهمونیا هم پیش میاد دقت کردی شکوفه؟

    پاسخ:
    آره .. باز مهمونی شلوغ پلوغ باشه بهتره!
    فکر کنم این یه چیز عادی باشه هاااا....یکی از دوستام حامله ست میگه خیلی نفخ داره....میگه شوهرش براش عادی شده
    http://9metri.persianblog.ir/post/66/

    در ادامه اشعار شکوفه نازگل

    بادی غمس در دلی انسون    پیاله دا  ور دار و بسون

    این و با لهجه غلیط اصفهانی بخونین

    انسون =انسان

    غمس =غم است

    بسون =بگیر

    خخخخخخخخ........
    "بعد گفتم من نبودم " ...
    خدا نکشتت شکوفه ....... تو محل کارمم......پشت سیستمم  اینقدر خندم گرفته که دارم میترکم

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">